و نيز از آيه :
يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ
( آيه 50 ، از سوره نحل )
« از پروردگارشان كه بر بالاى آنهاست ميترسند ؛ و آنچه را كه بدان امر شدهاند بجا ميآورند . »
و در آوردن لفظ جَناح براى آنها كه به معناى بال است اشارهاى بدين حقيقت است .
و بنابراين ، ملائكه شغلى و وظيفهاى ندارند مگر عنوان وساطت بين خدا و مخلوقاتش ، به آنكه امرش را در ميانشان جارى سازند . و اين بر سبيل اتّفاق نيست كه گاهى خداوند امر خود را به دست آنها اجرا كند و گاهى به دست غير آنها ؛ زيرا در سنّت الهيّه تخلّف و اختلافى نيست .
إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
. ( آيه 56 ، از سوره هود )
« تحقيقاً پروردگار من بر صراط مستقيم است . »
فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا . (
آيه 43 ، از سوره فاطر )
« بنابراين ، هيچگاه در سنّت خدا تبديل و تغييرى را نمييابى ؛ و هيچگاه در سنّت خدا تحويل و جابجا شدن و دگرگونى را نمييابى ! »
و از كيفيّات وساطتشان اينست كه : بعضى از آنها در مقامى رفيعتر و منزلهاى عاليتر از بعضى دگر باشند ، و آن فرشته بالا به فرشته پائين چيزى از تدبيرات را امر كند . زيرا در حقيقت اين وساطتى است از فرشته متبوع ، ميان خدا و ميان فرشته تابع او در ايصال امر خداوند تعالى ؛ مثل وساطت ملك الموت در امر به بعضى از أعوانش به قبض روح بعضى از ارواح . و اين واقعيّت را خداوند از ملائكهء خود حكايت مينمايد :