إنّ امرأ لم يدخل عليه مصيبة من قتل عمّار فما هو فى الإسلام من شىء .
ثمّ صلّى عليه . « 1 » « چون شب تار آسمان را پوشيد ، خود أمير المؤمنين عليه السّلام در ميان كشتگان گردش كرد ؛ تا عمّار را در ميان آنها يافت كه به روى زمين افتاده است . در كنار او نشست ، سرش را بر زانو نهاد و گريست ، و اين ابيات را در سوگ او انشاد كرد :
1 - اى مرگ ! تا كى و تا چه اندازه اين جدائى را از روى دشمنى با من مىكنى ؟ ! تو كه براى من يك دوست از دوستان دوست من پيغمبر ، باقى نگذاشتى ! 2 - هان اى مرگى كه به سوى من خواهى آمد ! اينك بيا مرا راحت كن ! تو كه هر كدام از دوستان مرا به فنا دادى ! 3 - من ترا چنان مىيابم كه به كسانى كه دوستشان دارم اطّلاع دارى ! گويا تو به سراغ يكايك آنها با دلالت و راهنمائى من مىروى ! » « ما ملك طلق خدا هستيم ؛ و ما به سوى او بازمىگرديم . آن مردى كه از كشته شدن عمّار مصيبت زده نباشد ، از اسلام هيچ بهرهاى ندارد . آنگاه بر عمّار نماز بجاى آورد . » « 2 »
هامش
( 1 ) « سفينة البحار » ج 2 ، ص 277 ؛ محدّث قمّى در اين كتاب ، در آخر هر سه بيتى را كه از أمير المؤمنين عليه السّلام نقل كرده است ، بدون اضافهء به ياء متكلّم وحده آورده است .
و چون در بيت اوّل معنى نامفهوم بود ، و در دو بيت ديگر بليغ نبود ، لهذا اينطور به نظر آمد كه : هر سه بيت مضاف به ياء متكلّم بوده است و در ضبط ، و يا در نسخه بواسطهء اشتباه تلفّظ به كتابت ، ياء ساقط شده است ؛ و صحيحش آنست كه دارا باشد .
( 2 ) براى اطّلاع بيشتر از احوال عمّار ، به « طبقات ابن سعد » ج 3 ، ص 246 ، از طبع دار بيروت ، دار صادر ( سنهء 1376 ) مراجعه شود .