خارج بستگى به شخص آذِن و مُوكِّل دارد ؛ و از نظر مسؤوليّت هيچ تفاوتى ندارد .
مطلب مهمّ ديگرى كه در اينجا هست آنست كه : بسيارى از أفراد ، قبل از اينكه به مرجعيّت برسند ، أفرادى پاك و سالم و فاضل و خوب و عادل و متّقى و مقدّس بودهاند ؛ و حتّى ديده شده است بعضى از أفرادى كه از پلّههاى مدرسه بالا و پائين مىرفتهاند ، آهسته مىرفتند كه در أثر راه رفتن زياد ، اين پلّهها و آجرها سائيده نشود ؛ و در مال وقفى تا اين حدّ دقّت داشتند ! أمّا بعد از اينكه به مرجعيّت رسيدند ديگر إلى ما شآء الله مرتكب گشاد بازيهايى مىشدند كه بسيار بسيار نگران كننده بوده ، و إنسان شكّ مىكند كه : آيا اين شخص همان شخص محتاط است يا شخص ديگرى است ؟ !
غالباً ديده شده است أفراد ، قبل از اينكه به رياست و حكومت برسند ، مىگويند : بايد چنين و چنان باشد ؛ بايد طلبهها إصلاح شوند ؛ بايد به علم أخلاق و زهد و عرفان بپردازند ؛ بايستى قرآن تدريس شود ، و أمثال ذلك ؛ ولى وقتى به حكومت مىرسند بكلّى اين مطالب را فراموش مىكنند . ديگر نه درس أخلاق گفته مىشود ، و نه به امور ضعفاء و بيچارگان رسيدگى مىشود . و اين بر أساس تجربهء ما منحصر به يكى دو مورد نيست ؛ بلكه موارد بسيار زيادى ديده شده است .
علّتش چيست ؟ يعنى واقعاً علّت اين مسأله چه مىتواند باشد ؟ آيا واقعاً اينچنين أفرادى تغيير ماهيّت داده اند ؟ و آن فقيهِ بعد از مرجعيّت ، غير از فقيهِ قبل از آن مىشود ؟ يا اينكه علّت ديگرى دارد ؟
نفس إنسان تا رسوخ علوم باطنيّه در آن نشود ، قابل تغيير است
جواب اين مطلب آن است كه : طبيعت إنسان زود رنگ مىگيرد . نفس إنسان سريع به يك صحنه آشنا شده و از محيط متأثّر مىشود ، و سخن در او أثر مىكند ؛ و خلاصه إنسان زود تحت تأثير واقع مىشود . اين أفراد واقعاً هم پاك و متّقى و مقدّس بودهاند ، و با سادگى زندگى مىكردهاند ؛ ولى همين كه به مقام رياست رسيدند ، و أموال از أطراف و جوانب به سوى آنها روى آورده ، و در