پيدا نمايد . نه مجرّد ملكهاى كه بواسطهء آن إنسان فقط از حرام در خارج اجتناب كند ، گرچه آن درجه از سلامت باطنيّه در او محقّق نباشد . و بين اين دو مطلبى كه عرض شد بَوْنٌ بَعيدٌ .
عدالت ، ملكهء اجتناب از محرّم است ، و بدون وصول به درجهء تقواى قلبى و صفاى باطنى ، براى إنسان مجوّز تقليد نيست . آن ملكهاى كه حصولش براى مفتى مجوّز تقليد از اوست ، آن صفاى باطن و نورانيّت قلب است كه بواسطهء آن أصلًا توجّه به دنيا ندارد ؛ محبّت رياست ندارد ؛ در أثر زياد شدن شاگردان و كم شدن آنها براى او هيچ تفاوت حاصل نمىشود ؛ رسالة او را چاپ بكنند يا نكنند به هيچ وجه من الوجوه براى او فرقى نمىكند ؛ و إلّا اگر ذرّهاى تفاوت داشته باشد - و لو اينكه در ظاهر گناه نمىكند ، روزه ميگيرد ، دروغ نمىگويد ، و از محرّمات اجتناب مىكند و ملكهاش را هم دارد و تصنّعاً هم اين كارها را نمىكند و ليكن صفاى ضمير بطورى نيست كه قلبش به دنيا متوجّه نباشد ؛ بلكه بعضى از اين كارها را به ميل دنيوى انجام مىدهد - او ميل به دنيا دارد .
دنيائى را كه مىگوئيم ، مقصود اقتصار بر جمع مال يا شهوت نيست ، بلكه هر چيزى كه غير از خداست ، دنياست ؛ و أفرادى كه در صراط مرجعيّت باشند ، و فى الجمله در قلبشان ميل رياست و حبّ رياست و تدريس و . . . باشد ، أعمّ از اينكه براى مقدّمات اين كار فعّاليّت بكنند يا نكنند ، نفس اين محبّت ، محبّت به دنياست ؛ و اين مانع از وصول بدرجات عُليا مىشود .
آنوقت كسى كه خودش به درجات عُليا نرسيده - و با وجود اين حالات قلبى هم محال است برسد - چگونه خداوند زمام امور مردم را بدست او ميدهد ؟ و او را متحمّل همهء بارهاى مردم مىكند ؟ و اين مسأله خيلى مسأله مهمّى است .
مثلًا درباره مرحوم ميرزاى بزرگ حاج ميرزا محمّد حسن شيرازى أعلى
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 104
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٠٤