تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
كرده‌ايم حرف گوش نكرد . وَ اللَهِ لَكَأَنِّى كُنْتُ أَنظُرُ إلَى هَذَا . قسم به خدا مثل اينكه من تمام اين جريانات را كه الآن بر شما واقع شده ، قبل از جنگ مىديدم ، كه مىرويد و شكست مىخوريد و بر مىگرديد . پسرش جواب داد : الَّذِى صَنَعَ اللَهُ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُسْلِمِينَ خَيْرٌ ( هيچ حرف زشت و ناروائى به پدر نزد ؛ فقط گفت ) : « آنچه را خدا براى رسول خود و مؤمنين پيش آورد ، آن خير است . » يهود هم شروع كردند به گفتار زشت كه : باز محمّد رفت و شكست خورد و برگشت . وَ مَا مُحَمَّدٌ إلَّا طَالِبُ مُلْكٍ . اين محمّد پيغمبر نيست ؛ او طالب سلطنت است . اگر او پيغمبر بود شمشير نمىكشيد و اينطور خودش را در معركهء قتال بدست دشمنان نمىسپرد كه او را بدين گونه درهم بكوبند . او پادشاهى مىخواهد . پيغمبر بايد برود يك گوشه‌اى زندگى كند . پس اين قِسم دعوت ، دعوتِ نبوّت نيست . مَا أُصِيبَ هَكَذَا نَبِىٌّ قَطُّ . هيچ پيغمبرى اينطور به او زخم و جراحت وارد نشده است . أُصِيبَ فِى بَدَنِهِ وَ أُصِيبَ فِى أَصْحَابِهِ . مثل جراحاتى كه بر بدن پيغمبر و أصحابش وارد شده است . اين حرف يهود بود . أمّا منافقين هم شروع كرده بودند به بدگوئى و خِذلان و إذلال مسلمين ؛ و همچنين از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نيز بد مىگفتند . و مسلمانها را سرزنش مىكردند . و أمر مىكردند كه : از أطراف محمّد كنار برويد ، اينها چنين كردند ، چنان كردند . و مىگفتند : اگر اين أفرادى كه از شما كشته شدند ، پيش ما بودند كشته نمىشدند . حرف اين مرد را گوش كردند ، همه رفتند و كشته شدند .

نُهِيتُ عَنْ قَتْلِ مَنْ قَالَ : لَاإلَهَ إلّا اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَهِ

اين حرفها به گوش يكى از أصحاب پيغمبر رسيد ؛ و او آمد نزد آن حضرت و گفت : إجازه بدهيد من بروم و اين أفرادى را از يهود و منافقين ، كه چنين مىگويند بكشم . رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به او فرمود : إنَّ اللَهَ مُظْهِرُ دِينِهِ وَ مُعِزُّ نَبِيِّهِ ؛ وَ لِلْيَهُودِ ذِمَّةٌ فَلا أَقْتُلُهُمْ .