تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
اين روايت را ابن أبى الحديد نيز در « شرح نهج البلاغة » در شرح خطبهء صد و نود و پنج آورده است ، و أوّل خطبه با اين عبارت شروع مىشود : وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءالِهِ ، أَنِّى لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللَهِ وَ لَا عَلَى رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ . رسول خدا ، أوامر پروردگار را إجرا مىكرد ؛ حدّ جارى مىنمود ، بدون هيچ ملاحظه . فقط در يك جا نتوانست حدّ جارى كند و آن هم بر عبد اللَهِ بن ابَىّبود ، كه از سرشناسان و سَرانِ منافقين مدينه بود . و جماعت بسيارى از أنصار مدينه با او بودند . و هزار نفر مسلّح ، يعنى نصف مدينه ، در تحت سيطرهء او بودند . بسيارى از كارهائى هم كه در زمان رسول خدا ، عليه إسلام مىشد ، بواسطهء نفاق او بود . عبد الله بن ابَىّ ، داستان عجيب و غريبى دارد . او همان كسى بود كه در جنگ احُد تا نيمهء راه آمد ، سپس به مدينه برگشت و هفتصد نفر را با خود به مدينه برگرداند ، و گفت : من صلاح نمىدانم برويد بيرون از شهر جنگ كنيد . اين جوانها محمّد را بردند بيرون ، و محمّد به حرف جوانها گوش كرد و شكست مىخورد . و از اين مَطالب نقاق آميز ، بسيار زياد دارد . تاريخ إسلام از عبد الله بن ابَىّ خيلى شكايت دارد . او همان شخصى بود كه عائشه را قَذْف كرد ، يعنى نسبت زنا به عائشه داد ، و رسول خدا نتوانست بر او حّد قذف جارى كند . و همين را علما بزرگ شيعه دليل گرفته‌اند بر كسانى كه به أمير المؤمنين و شيعه اعتراض مىكنند ، كه اگر حقّ با علىّ بود ، چرا بعد از رسول خدا دست به شمشير نزد و قيام نكرد ؟ آنها جواب مىدهند : چون نتوانست ! مىگويند چطور نتوانست ؟ وقتى كسى حقّ دارد و همه نيز مىدانند و در خطبهء غدير هم آمده و چنين و چنان ، چطور نمىتواند ؟ ! در جواب مىگويند : همان طورى كه رسول خدا نتوانست بر
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 103 | السيد محمد حسين الطهراني