در اين حال رسول خدا به منزل مراجعت نمود و سه روز را به حالت تب گذراند . سپس در حالى كه سَرِ خود را با دستمالى بسته بود ، با دست راست بر أمير المؤمنين عليه السّلام و با دست چپ بر فَضْل بن عبّاس تكيه كرده ، به سوى مسجد روان شد و بر منبر بالا رفت ، و بر روى آن نشست و فرمود :
مَعَاشِرَ النَّاسِ ! قَدْ حَانَ مِنِّى خُفُوقٌ مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِكُمْ . فَمَنْ كَانَ لَهُ عِنْدِى عِدَةٌ فَلْيَأْتِنِى أُعْطِهِ إيَّاهَا ؛ وَ مَنْ كَانَ لَهُ عَلَىَّ دَيْنٌ فَلْيُخْبِرْنِى بِهِ .
« اى جماعت مردم ! نزديك است كه من از ميان شما پنهان شوم . به هر كس كه وعدهاى دادهام ، بيايد تا به وعدهاش وفا كنم ؛ و كسى كه از من طَلَبى دارد ، مرا إعلام نمايد . »
مَعَاشِرَ النَّاسِ لَيْسَ بَيْنَ اللَهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ شَىْءٌ يُعْطِيهِ بِهِ خَيْرًا أَوْ يَصْرِفُ عَنْهُ بِهِ شَرًّا إلَّا الْعَمَلُ .
« اى جماعت مردم ! ميان خدا و مردم ، واسطه و سببى نيست كه خداوند بدان علّت خيرى را به دو عنايت كند ، يا شرّى را از او برگرداند ، مگر عمل . »
لَا يُنْجِى إلَّا عَمَلٌ مَعَ رَحْمَةٍ ؛ وَ لَوْ عَصَيْتُ لَهَوَيْتُ
أَيُّهَا النَّاسُ لَا يَدَّعِى مُدَّعٍ وَ لَا يَتَمَنَّى مُتَمَنٍّ ، وَالَّذِى بَعَثَنِى بِالْحَقِّ نَبِيًّا لَا يُنْجِى إلَّا عَمَلٌ مَعَ رَحْمَةٍ ؛ وَ لَوْ عَصَيْتُ لَهَوَيْتُ . اللَهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ « 1 » ؟ !
« اى جماعت مردم ! بنابراين ، هيچ مُدّعِى نمىتواند ادّعا كند ، و هيچ آرزومندى نمىتواند آرزو داشته باشد ( كه بدون عمل ، بواسطهء جهت ديگرى به بهشت رود ، يا از جهنّم بر كنار شود ) . قسم به آن خدائى كه مرا به حقّ برانگيخته است ، چيزى نمىتواند إنسان را نجات دهد مگر عملِ توأم با رحمت خداوند . اگر من هم گناه كنم ، سقوط مىكنم . بار پروردگارا ، تو گواه باش كه آيا من تبليغ كردم ؛ و آنچه بر عهده داشتم به مردم رساندم ؟ ! »
هامش
( 1 ) « إرشاد » شيخ مفيد ، طبع آخوندى ، ص 85 و 86 ؛ و طبع سنگى ، ص 98 ؛ و « شرح نهج البلاغة » ابن أبى الحديد ، طبع بيروت ، ج 2 ، ص 563 ؛ و ما در دورهء علوم و معارف إسلام ، قسمت « إمام شناسى » ج 13 ، ص 78 آوردهايم .