ثانياً به زيارت آقا كه خود نيز از مخلِصين و شاگردان ايشان به شمار مىرفت فائق آيد ، و ثالثاً چون زودتر ميرسد خبر حركت بنده را بدهد . ايشان در صبح روز ششم محرّم الحرام وارد دمشق مىشود ، و همان روز با حضرت آقا ملاقات مىكند ؛ و پيوسته از فيوضات و بركات ايشان در خدمت حضرت زينب سلامُ الله علَيها مستفيض ميگردد تا روز آخرى كه از دمشق به طهران عودت مىنمايد .
در اين دو سه روزى كه ايشان قبل از حقير در خدمت آقا بوده است چه استفادههائى برده است ، و چه مشكلاتى را حلّ نموده است ، و چه مطالبى را پرسيده است و جواب گرفته است ، شرح مفصّل دارد .
سؤالهاى سلوكى رفقا و پاسخهاى توحيدى حضرت آقا در زينبيّه
بارى ، در همان اوائل ايّام ورود بنده بود كه جناب صديق ارجمند آقاى حاج أبو أحمد عبد الجليل مُحيى از كويت ، و حاج محسن شركت از اصفهان وارد شدند ، و اجتماع ما هميشه با حضرت آقا در معيّت همين چند تن بزرگوار بود كه شب و روز ، در حركت و سكون در اوقات زيارت و غيرها ، در رفتن به شام براى زيارت قبر حضرت رقيّه سلامُ الله علَيها و سائر اماكن متبرّكه مانند زيارت اهل قُبور در قبرستان بنى هاشم ، با هم بوديم و انفكاكى نبود ، و غالباً سوالات دوستان از مسائل سلوكى بود ؛ و گفتار ايشان هميشه حول و حوش مسألهء توحيد حضرت حقّ جلّ و عزّ دور مىزد .
چون ده دوازده روز از ورود آقا به دمشق گذشت و حقير هم هنوز نرسيده بودم ، عائلهء ايشان عازم بر مراجعت به عراق مىشوند ، زيرا كه بواسطهء بى سرپرستى عائلهء باقيمانده در كربلا امكان توقّف بيشتر را نداشتند ، و ميخواستند آقا را هم با خود ببرند ؛ ولى آقا به احتمال آنكه شايد بنده عازم و در راه باشم از برگشتن خوددارى مىكنند . بنابراين روز چهارم محرّم امّ مهدى با فرزندش به سمت بغداد رهسپار و آقا تنها مىمانند تا روز ششم كه بنده زاده