از صبح تا شب در اوّلين حجره از در ورودى صحن از سمت راست كه به عنوان « مكتبُ اسْتِلام النُّذوراتِ و التَّبرُّعاتِ السَّيِّدةِ زينبَ سلامُ الله علَيها » داراى تابلوى بزرگى است مىنشيند ، و به اخذ وجوهات و نذورات و غيرها مىپردازد و به مصارف لازمه مىرساند . و خودش هم در صحن مطهّر يك حجرهء جداگانه دارد ، و براى عائلهاش يك اطاق در قرب صحن اجاره كرده بود ، و ساليان دراز است كه به همين منوال در آنجا زيست مىكند .
آقا كه به زينبيّه مشرّف مىشوند ، محلّ اقامتشان در همين حجرهء او در صحن شريف بود ، و گهگاهى به منزل او ميرفتهاند ؛ و خلاصه در تمام مدّت اقامت در دمشق ، ميزبان منحصر به فرد ايشان جناب حاج أبو موسى مىباشد .
لَدَى الوُرود به وى ميفرمايند : سيّد محمّد حسين را مطّلع كن تا اگر ميتواند در اين ايّام مشرّف شود . و چون در آن زمان ارتباط تلفنى مشكل بود لهذا ايشان براى حقير نامه ميفرستند و در روز دوّم محرّم الحرام 1400 به دست بنده ميرسد . و چون مرقوم داشته بودند : اگر مىآئى يا نمىآئى خبر بده ! و بنده ديدم نامه با پست حدّأقلّ ده روز طول مىكشد و اينجانب كه عازم بر حركت مىباشم به حول و قوّهء خدا زودتر مىرسم ، لهذا جواب آن را رفتن خود قرار دادم . و فوراً براى صدور گذرنامه كه سه روز به طول انجاميد و سپس بليط طيّاره كه آن هم سه روز طول كشيد و مجموعاً شش روز طول كشيد اقدام نمودم ، و حقير در صبح روز هشتم محرّم شب تاسوعا وارد زينبيّه شدم و در همين حجرهء مكتب الاستلام آقا را زيارت نموده و با هم به زيارت بى بى سلامُ الله علَيها تشرّف حاصل نموديم .
وَ لا يَخفَى آنكه چون احتمال ميرفت تا وصول خبر ورود حقير كه تشرّف خود بنده بود ، آقا از شام به سمت عراق مراجعت كنند ، بنده ، بنده زادهء بزرگ حاج سيّد محمّد صادق را به شام فرستادم تا اوّلًا به زيارت بى بى مفتخر شود ، و
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 612
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٦١٢