معروف قلب . آن طبيب پس از معاينات دقيق و بسيار ميگويد : قلب اين سيّد مدّتهاى مديد در تحت فشار و ضَغْط شديدى بوده است . چرا بايد اينچنين باشد ؟ !
آن رفيق همراه ميگويد : آقاى دكتر ! اين سيّد از تجّار و مَلّاكين معروف است و اموال بى حسابى اندوخته بود ، ليكن تودهاىها ( شيوعى ) كه مسلّط شدند و اموال او را گرفتند ، از غصّهء آن اموال از دست رفته به چنين روزگار افتاده است .
دكتر ميگويد : اى سيّد ! غصّه نخور ! دنيا اينقدر هم اهمّيّت ندارد كه انسان بواسطهء از دست رفتن اموالش سلامتى خود را تباه كند و قلبش را به چنين حالى بيفكند . شما كه الحمد للّه سيّد هستى و عمر درازى خدا به شما داده است ، چند روزى هم مالت تلف شود غصّه ندارد . برندهء همراه كه جناب صديق ارجمند حاجّ عبد الجليل مُحيى بوده است ، سپس به رفقا گفته است : اين حرفها را كه من زدم و آقاى حدّاد براى معاينه خوابيده بود و دكتر همچنين و چنان مىگفت ، آقاى حدّاد همه را گوش ميكردند و ابداً سخنى نگفتند . فقط در وقت مراجعت به دكتر گفتند : از نصايح مشفقانهء شما تشكّر داريم .
كلام حدّاد در عقوبت الهيّهء إفشاء اسرار الهيّه
آقاى حاج سيّد هاشم پيوسته به كتمان سرّ و عدم ابراز واقعه و يا مطلبى اصرار داشتند ، ولى در اين أسفار اخيره بيشتر بود ؛ و صريحاً ميفرمودند : ابراز و اظهار مطالب غيبى براى شخص ناوارد ، از اقبح قبائح پيش خداوند محسوب ميگردد . زيرا كه از أسرار الهى است ، و خداوند غيور است و دوست ندارد سرّش فاش شود . سرِّ درون حرم بايد در داخل حرم باشد . در خارج از حرم زشت و ناپسند است .
كلام حدّاد : عذاب إفشاء سرّ ، استدراج است
بنابر اين غيرت خداوندى ، هر كس سرّ خدا را فاش كند خداوند در مقام معارضه بر مىخيزد و او را ساقط مىكند ، و از حرم بيرون مىراند . و اخراج از حرم بزرگترين عذابى است كه براى سالك متصوَّر است .