و پيراهن . و بعضى اوقات مشت مشت انگشترى ميخريدند و ميدادند . و غالباً سراغ انگشترى فروشهاى فقير كه در كنار صحن كربلا و يا كاظمين بساط مىانداختند ميرفتند و از آنها ميخريدند .
آنها هم ايشان را كاملًا شناخته و آشنا بودند . هر وقت ايشان از صحن عبور ميكرد از دور او را صدا ميزدند : سيّد هاشم ! بيا انگشترى آوردهايم .
يك روز حقير براى ناخن گرفتن نياز به قيچى داشتم ، و در آن اطاق كه در منزل ديگر بود قيچى نبود . فوراً ربع دينار كه در جيبشان بود دادند به حاج محمّد على كه الآن يك قيچى بخر . و من ميدانستم كه در آن وقت ، تمام پول ايشان همان يك ربع دينار است .
يعنى براى ايشان ابتياع قيچى جديد بدين كيفيّت ، آسانتر بود از فرستادن به منزل ديگر و آوردن قيچى ، درحالىكه فاصلهء ميان دو منزل چند قدم بيشتر نبود .
حالات خوش توحيدى ، و بعضى از كرامات آقاى حاج سيّد هاشم
ايشان با داشتن سرمايههاى معنوى إلهى و متحقّق بودن به ولايت كه هر گونه كارى حتّى كرامات عجيبه و غريبه از او ساخته است ، در تمام مدّت عمر يك بار ديده نشد كه از آن طريق ارتزاق كند و يا رفع حاجت بنمايد ؛ و ميفرمود : خدا دوست دارد بندهاش تسليم باشد و او براى بندهء خود اختيار كند ، نه آنكه بنده چيزى را اختيار كند . اختيار بنده مطلوب نيست ؛ و خواست او گرچه برآورده شود و مىشود ، خلاف روش محبّت و عبوديّت است . خدا دوست دارد بندهاش بنده شود ، يعنى از اراده و اختيار بيرون شود .
به شاگردان خود توصيه مىنمودند : دنبال كشف و كرامات نرويد ! اين طلبها سالك را از خدا دور مىكند گرچه مطلوبش حاصل شود . كرامت و كشفى كه خدا پيش آورد ممدوح است نه آن را كه بنده دنبال كند .
ما در تمام مدّت عمر از ايشان يك كلام كه حاكى از مقام و يا بيان كشف و