نيست كه موجب رَمْى به غُلُوّ و ارتفاع باشد ؛ امّا حقيقت مطلب آنست كه خود گفته است :
وَ ظَنّوا وَ بَعْضُ الظَّنِّ إثْمٌ وَ شَنَّعوا * بِأنَّ امْتِداحى جاوَزَ الْحَدَّ وَ الْعَدّا
فَوَ اللهِ ما وَصْفى لَها جازَ حَدَّهُ * وَ لَكِنَّها فى الْحُسْنِ قَدْ جازَتِ الْحَدّا
« و دربارهء من گمان بد بردهاند ، با آنكه برخى از گمانها گناه است ، و مرا تشنيع و تعييب نمودهاند كه : اين مدحهاى من از حدّ و مقدار ، و از شماره و اندازه تجاوز نموده است .
سوگند به خدا كه وصف من دربارهء آن ذوات مقدّسه از حدّ تجاوز ننموده است ؛ و ليكن ( چه بايد كرد كه ) آنها در حسن و نيكوئى و زيبائى ، از حدّ و مقدار تجاوز كردهاند ! »
ترجمهء احوال او را در « أمل الآمِل » و « رياض العُلماء » و « رياضُ الجَنّة » در روضهء چهارم ، و « روضات الجنّات » و « تتميم أمل الآمل » سيّد ابن أبى شَبانه ، و « الكُنَى و الالقاب » و « أعيان الشّيعة » و « طليعة » و « بابليّات » ذكر نمودهاند .
و ما بر تاريخ ولادتش و وفاتش وقوف نيافتيم ، إلّا اينكه او بعضى از تأليفات خود را اينطور تاريخ زده است كه : ميان ولادت حضرت مهدىّ عليه السّلام و ميان تأليف اين كتاب پانصد و هجده سال است ؛ در اين صورت موافق با سنهء 773 مىشود بنا بر روايتى كه ولادت آن إمام منصور صلواتُ الله عليه را 255 گرفته است . و در تاريخ بعضى از كتبش گذشت كه آن را به سنهء 813 نوشته است ، و گمان ميرود وفاتش در حدود همين تاريخ باشد . « 1 » »
هامش
( 1 ) « الغدير » ج 7 ، ص 33 تا ص 68