تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
ايشان به نام زينب ازدواج مىكند و خود مرحوم حدّاد با دخترى به نام هَديَّه و مُكَنّاة به امّ مهدى كه از قبيلهء جَنابىها هستند ازدواج مىكند . جنابىها از اعراب اصيل و معروف و ريشه دار هستند و به سابقه و حسن عِرق و ريشه مشهورند ، و اينك در حِلّه و كربلا و نجف اشرف و بعضى از جاهاى ديگر ساكن مىباشند . دختر به غير خود نميدهند و از غير خودشان نمىگيرند ، و غالباً صاحب مناصب ادارهء حكومتى ، از رؤساء و افسران مىباشند . و هنگامى كه امّ مهدى با آقاى حدّاد در محكمه براى تصحيح شناسنامه و جنسيّهء فرزندانش رفته بودند ، حاكم به او ميگويد : حيف نبود تو با اين سيّد غريب گمنام هندى كه نه اصلى دارد و نه ريشه‌اى ازدواج كردى ؟ ! در اين حال اين زن شير دل چنان به حاكم مىغرّد كه : بى اصل و نَسَب شما هستيد ، نه اين سيّد كه فرزند رسول خدا و أمير المؤمنين و فاطمة زهرا است . اينست نسب اين سيّد ، ولى حالا به من بگو نسبت تو در صد سال پيش به كه ميرسد تا به هزار ، و هزار و چهار صد سال ؟ ! حاكم در برابر منطق او خاضع مىشود ، و از كلام خود عذر خواهى مىكند . پدر زوجهء ايشان همانطور كه ذكر شد حسين أبو عَمْشَه ، و مادر زوجهء ايشان نَجيبَه نام داشت .

قضايا و احوالات سيّد حسن : جدّ حضرت حاج سيّد هاشم حدّاد

خود آقا حاج سيّد هاشم تولّدشان در كربلا و تولّد پدرشان ايضاً در كربلا بوده است . و امّا جدّشان : سيّد حسن از شيعيان هند بوده است ، و در هنگامى كه ميان دو طائفه از اهل هند در حدود يكصد و پنجاه سال پيش از اين نزاع و جنگى در ميگيرد ، آقا سيّد حسن به دست گروه غالب أسير مىشود . گروه غالب كه جدّ مرحوم حدّاد : سيّد حسن را اسير كرده بودند ، او را به يك خانوادهء شيعى ملقّب به افضل خان فروختند و اين عائله به كربلا هجرت