و هذه الزّجاجة ( فى بيوت أذن الله أن ترفع و يذكر فيها اسمه . ) « 1 » و در بيان مثل نوره مىفرمايد : كه : يسبّح له فيها بالغدوّ و الآصال رجال لا تلهيهم تجاره و لا بيع عن ذكر الله . « 2 » و از جملهء آثار به صدا آمدن قلب است . و در مبادى آوازى مانند آواز كبوتر و قمرى از او ظاهر شود . و بعد از آن صدائى چون انداختن مهره در طاس كه در آن پيچد مسموع شود . و بعد از آن همهمه در باطن شبيه به نشستن مگسى به تار ابريشم مدرك شود .
بعد از آن زبان قلب خاموش و قلب ذكر را به روح خود مىسپارد .
هامش
( 1 ) - چون مصنّف ( ره ) مشكوة را شخص انسانى و زجاجه را قلب انسان فرض فرموده است ، بنا بر اين چون شخص انسان نورانى القلب در مقام خلوت و ذكر است ، لذا مبتداى محذوفى را كه « فى بيوت » خبر آنست ، اگر « هذه الزّجاجة » بگيريم مراد از بيوت بدن انسان مىشود ، چون آن قلب نورانى - كه همان عالم مثال است - در خانهء بدن است .
و اگر مبتداى محذوف را « هذه المشكوة » بگيريم ، مراد از بيوت مقام خلوت و ذكر است . يعنى اين انسان نورانى القلب در بيت خلوت و ذكر است .
و ليكن اگر مبتداى محذوف را « هذه الزجاجة » بگيريم باز ممكن است مراد از بيوت را مقام خلوت گرفت . يعنى آن دل نورانى كه از باطن آن نور طلوع مىكند ، همان مقام ذكر و خلوت دل است . و اين معنى انسب است از آنكه مراد از بيوت را در اين فرض نيز خانهء بدن بگيريم ، كما لا يخفى على المتأمّل .
( 2 ) - يعنى در بيان تحقّق و مصداق اين نور مىفرمايد كه : رجالى هستند كه در آن بيوت هر صبح و شب خدا را تسبيح مىكنند .