يعنى هستى و ارزش انسان به توحيد و أصالتِ واقع بينى و واقعى بينى أصالت است ، و چون ديدهء دل انسان نابينا شد ، و يا دوبين شد و عالم هستى و تكوين را به ديدهء يك بين ننگريست ، در اين صورت ديگر انسان نيست . او باطل گراست . و معلوم است كه راهى به رشد و نموّ و ارتقاء ندارد ، مسير او مسير بُعد و دورى است . و بالاخره به مظاهر دورى و بُعد كه دوزخ گدازان است ميرسد . و معلوم است كه چون انسانيّت خود را خراب ، و نطفهء رشد و تكامل و بصيرت را خفه كرده است ، از بدترين خلائق خواهد بود .
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي نارِ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ
. « 1 »
« آن كسانى كه كافر شدهاند از اهل كتاب ( چون يهود و نصارى ، و به پيامبر اسلام ايمان نياوردهاند ) و كسانى كه به خداوند شرك آوردهاند ، در آتش سوزان جهنّم بطور جاودان و خلود مىمانند ؛ و ايشانند بدترين و خبيثترين مخلوقات . »
و بر همين اصلِ دوزخى بودن مشركان ، كافران نيز جهنّمى هستند . زيرا با وجود درخشش نور توحيد از سيماى رسالت پيامبر عظيم الشّأن اسلام ، و دعوت به توحيد حضرت واحدِ أحَد صَمدِ
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
؛ عدم پذيرش و انقياد ، جز عنوان استكبار و گردنكشى عنوان ديگرى ندارد . مگر افرادى از كافران كه دنبال حق بوده و در جستجو و تفحّص بر آمدهاند ، ولى
هامش
( 1 ) آيه 6 ، از سورهء 98 : البيّنة