انشاد اين قصيده فارغ شد ، حضرت رسول الله متوجّه من شدند و گفتند : اى علىّ بن موسى ! اين قصيده را از بر كن و شيعيان ما را امر كن آن را حفظ كنند و بدانها بگو : هر كس اين قصيده را حفظ كند و بر قرائت آن مداومت نمايد ، من بر خداى متعال ضامن مىشوم كه او را به بهشت ببرد .
حضرت امام رضا عليه السّلام فرمودند : رسول الله پيوسته در خواب اين قصيده را بر من تكرار كردند تا آن را حفظ شدم و اينست آن قصيده :
قصيدهء عينيّهء حميريّه دربارهء ولايت و خصائص كوثر
لِامِّ عَمْرٍو بِاللِّوَى مَرْبَعُ « 1 » * . طَامِسَةٌ أعْلَامُهُ بَلْقَعُ ( 1 ) « 2 »
تَرُوحُ عَنْهُ الطَّيْرُ وَحْشِيَّةً * وَ الاسْدُ مِنْ خِيفَتِهِ تَفْزَعُ ( 2 )
بِرَسْمِ دَارٍ « 3 » مَا بِهَا مُونِسٌ * إلَّا صِلَالٌ « 4 » فِى الثَّرَى وُقَّعُ ( 3 )
رُقْشٌ يَخافُ الْمَوْتُ مِنْ نَفْثِهَا « 5 » * وَ السَّمُّ فِى أَنْيَابِهَا مُنْقَعُ ( 4 ) « 6 » .
هامش
( 1 ) امّ عَمرٍو : كنايه از محبوبه است . اللِوى بر وزن إلى بالكسر و القصر : مُنقطَع الرَّمْل أو هو ما التَوى مِن الرَّمل ، و ألْوَى القومُ : صاروا إلى لِوَى الرّمل . مَربَع : منزل در فصل بهار ، رَبعُ بنى فلان : محلّهء آنها .
( 2 ) طَمْس : ناپديد شدن و محو شدن و از بين رفتن . بَلْقَع : زمين خشك و بى آب و علفى است كه چيزى در آن نيست .
( 3 ) رسم الدّار : نشانهء منزل .
( 4 ) صِلال جمع صِلّ : مارگزنده كه هيچ افسون نپذيرد .
( 5 ) رُقْش جمع رَقْشاء : مار داراى نقطههاى سياه و سفيد . نَفْث : دميدن .
( 6 ) نَقَعَ الماءُ فِى الوادى : اجتمع و طال مكثه . أنقَعَ السّمَّ : سمّ را باقى گذاشت تا كهنه و كارى شود . و أنْقعت الحيّةُ السّمَّ فى أنيابها : سمّ را در زير دندانهايش جمع نمود . مُنْقَع : جمع شده ، كهنه و پرورده شده .