لَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِىُّ مُرْسَلٌ وَ لَا مَنْ دُونَ ذَلِكَ !
فَمَنْ سَرَّهُ أَنْ تَنْفَعَهُ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ عِنْدَ اللهِ فَلْيَطْلُبْ إلَى اللهِ أَنْ يَرْضَى عَنْه « 1 » .
« و بدانيد كه هيچ كس از بندگان و مخلوقات خدا نمىتواند شما را از خدا بى نياز كند ! نه فرشتهء مقرّبى و نه پيامبر مرسلى و نه كسى كه مقامش از اينها پائينتر باشد .
هر كس كه بخواهد كه شفاعت شفيعان در نزد خداوند براى او سودى ببخشد ، بايد از خداوند بطلبد كه از او راضى شود . »
مراد از رضايت در اين جا رضايت از نفس و عقيده و ايمان است كه در اين صورت شفاعت شافعين ثمر دارد .
و اين حديث نفى شفاعت را نمىكند ، همچنان كه صدر آن ايهام دارد ؛ بلكه شفاعت را مشروط به پسنديدگى در دين و مَرضى بودن ذات و نفس مشفوعٌ له مىداند ، همچنان كه ذيل آن صراحت دارد .
و از همهء اين روايات روشنتر و مشروحتر ، حديث وارد در « توحيد » صدوق است از حضرت امام موسى بن جعفر عليهما السّلام كه چون از پدرش از پدرانش ، از رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم روايت فرمود :
إنَّمَا شَفَاعَتِى لِاهْلِ الْكَبَآئِرِ مِنْ أُمَّتِى ، فَأَمَّا الْمُحْسِنُونَ فَمَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ .
و از ايشان سؤال شد : يا بْن رسول الله ! چگونه شفاعت براى
هامش
( 1 ) « روضهء كافى » ص 11