لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً
« 1 » . و
فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ
« 2 » .
و جواب از اين آيات آن است كه : بايد جَمعًا لِلادلّة اختصاص به كفّار دهيم .
چهارم : گفتار خداى تعالى :
وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى
« 3 » .
چون نفى شفاعت فرشتگان از غير مورد پسند خداوند نموده است ؛ و فاسق در نزد خدا ناپسند است .
و جواب آنكه : ما قبول نداريم كه فاسق ناپسند است ؛ بلكه در ايمان و عقيدهاش مرضىّ و پسنديده است . « 4 » »
و فاضل قوشجى گفته است : « در نزد مصنّف ( كه خواجه نصير الدّين است ) سخن حقّ در آن است كه شفاعت هم در زيادى منافع و هم در ساقط كردن مضارّ ، در هر دو مورد صادق است ؛ چون در هر دو مورد مىگويند فلان شفيع فلان واقع شد . و بنابراين وجه ابطال دليل سابق كه لازم مىآيد ما شفيع رسول الله بوده باشيم بازگشت مىكند و اشكال باقى مىماند .
و ممكن است از هر دو ، يعنى هم در ناحيهء مضارّ و هم در ناحيهء منافع چنين جواب داد كه : در شافع بايد قيدى بوده باشد ، و آن بودنِ
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 123 از سورهء البقرة
( 2 ) آيه 48 ، از سورهء 74 : المدّثّر
( 3 ) قسمتى از آيه 28 ، از سورهء 21 : الانبياء
( 4 ) « كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد » علّامة حلّى ، طبع حروفى مطبعة قم ، ص 262 و 263