رهى باشد از اين ماتم به آن سور * نميدانم كه نزديك است يا دور
بود دل منزل حقّ ليك ما را * بود تا دل حجابى سخت مستور
برو ويرانه كن دل را كه چون دل * شود ويرانه گردد بيت معمور
طواف و سير گِرد خانهء دل * بود حجّى كه مقبول است و مشكور
گناهى جز خودى نبود چو خود را * رها كردى تو در ذَنب تو مغفور
بخوان از دفترِ دل هر چه خواهى * كه دل را خوانده ايزد لوح مسطور
بدين دفتر شود اسرار حقّ ثبت * كه خوانندش به مُصحف رقِّ منشور
در اين مصحف كه انسانست نامش * بخوان از سورهء دل آيه نور
دل است آن وادى ايمن كه گويد * أنا الله ، حقّ در او ، از آتش طور « 1 »
بمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرين وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ أجْمَعينَ وَ ارْحَمْنا برَحْمَتِكَ يا أرْحَمَ الرّاحِمينَ
هامش
( 1 ) از مرحوم حاج ميرزا حبيب الله خراسانى ديوان حبيب ص 199 .