« و تمام مراتب تعجّب از كسى است كه مردن را انكار مىكند ، و او هر روز و شب مىبيند افرادى را كه مىميرند و جان ميدهند . »
نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ
؛ اين موت به شما خواهد رسيد ، چون موت موجب كمال شماست .
عَلى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثالَكُمْ
؛ چون شما را بايد تغيير دهيم ! در يك درجه شما را نگاه نميداريم ! شما را از اين كلاس به آن كلاس ، و از آن كلاس به كلاس ديگر مىبريم !
مرگ ، عبور از اين نشأه و موجب تكامل است
مرگ ، عبورى است براى شما ، و موجب تكامل شماست !
اگر بخواهيم شما را در دنيا هميشه نگه داريم ، اين موجب فساد شماست ! موجب توقّف و اضمحلال شماست ! پس شما را تغيير ميدهيم و لباسهائى عوض مىكنيم ، و مىبريم جلو ، تا اينكه ميرسانيم به جائى كه :
وَ نُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ
؛ به جائى كه اصلًا نميدانيد چه خواهيد شد ! به آن ، خلقتِ شما را مبدّل مىنمائيم ؛ و در اينجا بسى أسرار است ، ولى انسان غافل چنين مىپندارد كه مرگ يعنى انعدام ؛ چون تصوّر مىكند كه وجود او همين بدن است و تمام مراتب وجودى او منحصر شده در بدن ؛ و بدن هم كه در زير زمين ميرود و مىپوسد ، پس ديگر هيچ خبرى نيست .
ولى اينطور نيست ، انسان معاد مىكند بسوى خدا ؛ و معاد او به تمام شَراشِر وجود اوست هم با روحش و هم با بدنش .
پس همانطور كه روح انسان بازگشت مىكند بسوى خدا ، بدن او هم بازگشت دارد . و انسان نبايد تعجّب كند كه چگونه خداوند