آن خدائى كه وحدت و يگانگىاش متوقّف است بر از بين رفتن موجودات خارجى ، آن خدا نيست .
آن خدائى كه چون موجودات را خلق كرده ، آنها بواسطهء آفرينش خود داراى قدرت شدند ، داراى عظمت شدند ، و داراى علم شدند و بواسطهء علم و قدرت و حيات خود ، علم و قدرت و حيات خدا را عقب زدند و در قدرت و علم و حيات او فتور و نقصان بوجود آوردند ، و بالنّتيجه خدا را مجبور ساختند كه با از بين بردن و إعدام آنها ، وحدت خود را با احاطهء حيات و علم و قدرت باز يابد خدا نيست .
عالم آفرينش و پيدايش موجودات ، اثبات وحدت و قهّاريّت خدا را بهتر مىكنند ، نه اينكه وحدت او را تضعيف مىنمايند .
فانى نديدن موجودات را در ذات الهى ، ناشى از دوبينى است
پس چون وجود آسمانها و وجود زمين و دريا و ستارگان و فضا و كهكشانها و مدارها و عالم ملكوت و عقل و فرشتگان ، منافات با توحيد خدا ندارد ، بلكه همه و همه يك زبان اثبات توحيد خدا را مىكنند ؛ پس در عين آنكه جملهء موجودات هستند ، خدا يكى است .
كَانَ اللهُ وَ لَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَىْءٌ ، وَ الآنَ كَمَا كَانَ .
« خداوند پيوسته بوده است و چيزى هم با او ضميمه نبوده است ، و الآن هم خدا كما كان هست و ضميمه ندارد . »
پس اين چيزهائى كه در مقابل خدا ديده مىشود ، در مقابل او نيست ، اينها مندكّ در خدا هستند .
چشم چون دوبين است اينها را در مقابل او مىبيند ؛ چشم بايد