ملتزم به آثار آن بودند ، اين اعتبار برداشته مىشود .
كسى كه چشمش ضعيف است ، و در روز نمىتواند خورشيد را ببيند ، نبايد بگويد : بايد خورشيد را از بين برد چون چشم من نمىبيند ؛ بايد چشمش را علاج كند .
چشمى كه تراخم دارد يا مو در آورده يا مرضى دارد كه متورّم شده و آب ريزش دارد و در شب چهاردهم كه ماه به شكل دائرهء تمام و بَدر است چون به ماه عالمتاب نظر كند يك هالهء بزرگى دور ماه مىبيند ، نبايد بگويد : ماه را بايد از بين برد .
فرض كنيد آسمان و زمين را از بين بردند ، آيا نفس به درجهء توحيد ميرسد ؟ موحّد ميگردد ؟
اگر انسان نفس را معالجه كند وجههء الهى موجودات را در دنيا مىبيند
نفس را بايد معالجه كرد . اگر در اين دنيا انسان معالجه نمود ، عالم امرش در اين دنيا ظاهر مىشود و قيامتش در اينجا بر پا ميگردد ، يعنى خدا را به وحدت مىبيند ؛ و گرنه بالاخره بواسطهء مردن كه تمام اين جهانِ اسباب را پشت سر ميگذارد و ميرود ، در آنجا جنبهء وجه اللهى طلوع مىكند و خواهى نخواهى بايد انسان اعتراف كند كه جز پروردگار هيچ موجودى در عالم وجود مؤثّر نيست .
و اوست علّةُ الْعِلَل ؛
وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ
. « 1 »
اقرار و اعتراف به وحدانيّت خدا در آنجا وجدانى است .
ميگويند به حاجى لك لك گفتند : چرا پيوسته منزل خود را از فراز درختها عوض ميكنى ؟ و هميشه از اين درخت به آن درخت
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 67 ، از سورهء 39 : الزّمر