من در گوش دادنش گوش ساكت است .
27 - و از براى بوئيدن نيز همان احكام همگانى بودن قياس اتّحاد صفات مىآيد ؛ از سخن گفتن و ديدن و شنيدن و گرفتن ، و يا به عكس قضيّه ميتوان گفت : زبان و چشم و گوش و دست هر كدام از آنها مىبويد .
28 - تمام اين كارها از نفس است ، كه اگر از هواى خود بيرون رود و خواهشهاى خود را بيفكند ، قواى آن به نحو تضاعف بالا ميرود و ميتواند فعل خود را به هر ذرّهاى از اعضايش برساند و كار مجموع قوا و اعضا را با آن انجام دهد .
29 - و من اگرچه از نقطهء نظر صورت پسر آدم بو البشر هستم ، و ليكن در من نسبت به آدم معنائى هست كه گواهى به پدر بودن من براى او ميدهد .
30 - و تو در حالى بودى كه از جريانات قبل از امروزت اطّلاع نداشتى ! و از جريانات فردا نيز بى خبر بودى !
31 - و ليكن حالِ تو فعلًا چنين شده است كه از أخبار گذشته و از أسرار آينده آگاهى و به جرأت و اعتماد به نفس خبر ميدهى !
32 - و مبادا از هر صورتى كه مُمَوَّه و مُزخرف است به زينتها ، و از حالتهاى متغيّر إعراض كنى ، زيرا كه آنها تو را به حقائقى هدايت مىكند كه اين صورتها و حالات طيف خيال آنهاست .
33 - و آگاه باش كه نفس را اينطور كه گفتيم بايد شناخت و يا آنكه دست از معرفت نفس باز داشت ؛ و با چنين نفسى كه ما توصيف
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 39
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٩