لب ببند از گفتگو و كُن طواف * سير فى الله را ترا باشد مَطاف
ردّ آنچه مر ترا بسپرده دوست * هر چه هست و نيست ملك و مال اوست
گوش كثرت ار رها بنمودهاى * بىمحابا بانگ حقّ بشنيدهاى
ليك وا گو با مَنَت آن گوش كو * وه چهها بنموده كثرت مو به مو
« هر چه هست و نيست ملك و مال اوست »
پس در دنيا چشم دوبين و أحْوَل و رَمَدآلود ، تصوّر غلط مينمود . در دنيا غير خدا را طلب كردند و احكام توحيد را فراموش كردند ، و خيال كردند آن متخيّلات سرابى ، در عالم حقيقت هم حقّ عبور و مرور دارند ، و حالا در قيامت معلوم شد كه چنين نيست .
روى تو ظاهر است به عالم نهان كجاست * گر او نهان بوَد به جهان خود عيان كجاست
عالَم شده است مظهر حسن و جمال تو * اى جان بگو كه مظهر و جان جهان كجاست « 1 »
گفتار أمير المؤمنين عليه السّلام راجع به توحيد
در كتاب « أسرار الصّلاة » مرحوم عارف صمدانى و عالم ربّانى حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى رضوانُ الله عليه فرمايد :
قوله عليه السّلام : أَنَّهُ مَا نَظَرْتُ إلَى شَىْءٍ إلَّا وَ رَأَيْتُ اللهَ قَبْلَهُ
هامش
( 1 ) مفاتيح الإعجاز » ص 60