و عدم قبول عدل و شفاعت بدون اذن خدا كه
وَ لا يُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ
بر آن دلالت دارد ، نيز در اين عالم و آن عالم تفاوت ندارد ؛ غاية الامر استشفاع در اين عالم چون به غير خدا صورت گيرد و اثر كند ، در حقيقت از خداست ؛ ولى در آن عالم مشهود است كه از هر كه كارى برآيد منوط و مربوط به خدا و اذن حضرت اوست .
و براى اينكه مطالب گفته شده بهتر روشن و واضح گردد ، ناچار از ذكر مقدّمهاى هستيم :
اين عالم : عالم مادّه و طبع ، كه از سُنن و اسبابى برخوردار است ، و حقائقى چون خورشيد و ماه و ستارگان و دشت و صحرا و كوه و دريا و باد و باران و تغييرات فصول و اختلاف ليل و نهار ، با آثار و خواصّ بى شمار و روابط و نسب لا تُعدّ و لا تُحصى اين دنيا را تشكيل داده است ، دو صورت و دو وجهه دارد :
يك وجههء خلقى و يك وجههء خدائى ؛ يك صورت خَلقى و يك صورت امرى كه آن را وجهُ اللهى گويند . پس اين ظاهر يك باطن دارد و اين ظاهر حجاب و پردهء ادراك حقائق باطنيّه است .
ظاهر همان است كه با حواسّ ظاهريّهء ما مشهود است : از ديدنىها و شنيدنىها و بو كردنىها و چشيدنىها و لمس كردنىها كه همه پيدايش و فقدانشان ، و حدوث و انعدامشان ، روى يك سلسله علل و معلولات و اسباب و مسبّبات است كه ابداً در اين عالم قابل تغيير و تبديل نيستند .