« آگاه باشيد كه غير از خدا هر چه هست باطل است و هر نعمتى لا محاله زائل شدنى است . »
أكُوسٌ تَلَالَاتْ بِمُدامٍ * أمْ شُموسٌ تَهَلَّلَتْ بِغَمامٍ
از صفاى مى و لطافت جام * در هم آميخت رنگ جام و مُدام
همه جام است و نيست گوئى مى * يا مُدام است و نيست گوئى جام « 1 »
در آن روز واضح ميگردد كه همهء كاخ آفرينش متجلّيات به جمال خدا ، و مُتدَلّيات به جلال او هستند .
حُسنِ ازل پرده ز رُخ باز كرد * فاش و نهان جلوهاى آغاز كرد
نور و ظُلَم شد همه ظاهر ازو * گشت عيان جمله مظاهر ازو
بافت به هم سلسلهء جزو و كلّ * يافت از آن مرتبه هر خار و گل
فاش و نهان هر چه بود در نظر * مَظهر حُسنند همه سر به سر
در آنوقت مىفهمند كه خدا
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
است . بلكه مىفهمند كه ( الْمُلْكُ لِلَّهِ ، الْعِزَّةُ لِلَّهِ ، الْعِلْمُ لِلَّهِ ، الْقُدْرَةُ لِلَّهِ ، الْحَيَوةُ لِلَّهِ ؛ ) همهء صفاتِ مُلك و سلطنت و عزّت و علم و حيات و قدرت
هامش
( 1 ) « ديوان شيخ عراقى » ص 123