يا عَلىُّ الْمِقْدارُ حَسْبُكَ لاهو * تيَّةٌ لا يُحاطُ فى عُلْياها ( 5 )
هىَ قُطْبُ الْمُكَوَّناتِ وَ لَوْ لا * ها لَما دارَتِ الرَّحَى لَوْلاها ( 6 )
لَكَ نَفْسٌ مِنْ جَوْهَرِ اللُطْفِ صيغَتْ * جَعَلَ اللهُ كُلَّ نَفْسٍ فِداها ( 7 ) « 1 »
1 - پيوسته در نزد او كليدهاى كشف اسرار بوده است ، كه آنها از عالم غيب و اسرار پرده بر ميداشتند .
2 - و سؤال كن از أعصار قديمه كه چگونه از دست علىّ تغذّى مينموده ، و حقيقت غذاى آنان به دست او بوده است .
3 - و علىّ بن أبى طالب معلّم فرشتگان است . و تو از جبرائيل بپرس كه چگونه على او را هدايت كرده است ؟
4 - و كدام نفس است كه هدايتش به دست على نباشد ، درحالىكه نسبت على به هر صورت انسانى مانند دو چشم بينندهء اوست .
5 - اى على ! براى تو كافيست كه بگوئيم : مقدار و اندازهء تو از عالم لاهوت است كه بر فراز آن احاطه نيست .
6 - نفس تو قطب آسياى موجودات است ؛ و اگر اين قطب نبود چرخ گردش آسياى عالم آفرينش به گردش نبود .
هامش
( 1 ) به نحو التقاط از اشعار قصيدهء ازرى ، ص 145 تا ص 151 ( كه با تخميس آن در يك مجلّد طبع شده است ) انتخاب شد .