و ايثار ! عاشق رسول خدا بود . در مدينه با رسول خدا مشغول ساختن مسجد بود ، هر يك از اصحاب و خود رسول الله سهميّه اى براى آوردن خشت و گل داشتند ؛ سهميّهء رسول الله را عمّار تقبّل نموده و اين پيرمرد كه قريب شصت سال « 1 » دارد چنان با ذوق و شوق كار ميكرد كه موجب عبرت ديگران بود .
رسول خدا گرد از صورت عمّار با دست و آستين مبارك پاك ميفرمود و مىگفت :
وَيْحَ عَمَّارٍ ! تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ . « 2 »
« اى واى بر عمّار ! كه او را گروه ستمگر مىكشند . »
و فرمود :
أَبْشِرْ يَا أَبَا الْيَقْظَانِ ! فَإنَّكَ أَخُو عَلِىٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِى دِيَانَتِهِ ، وَ مِنْ أَفَاضِلِ أَهْلِ وِلَايَتِهِ ، وَ مِنَ الْمَقْتُولِينَ فِى مَحَبَّتِهِ ! تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ . « 3 »
« اى أبويقظان ! بشارت باد ترا ! چون تو برادر وصىّ من علىّ بن أبى طالب عليه السّلام مىباشى در ديانتش ، و از افاضل اهل ولايت او هستى ، و از كشتهشدگان در راه محبّت او هستى ! تو را گروه ظالم
هامش
( 1 ) چون عمّار ياسر در هنگام شهادت نود و چهار ساله بود ، بنابراين سنّش در وقت رحلت رسول الله قريب به شصت و هفت سال و در وقت ساختن مسجد كه در اوائل هجرت بوده است قريب به شصت سال ميشده است .
( 2 ) « منتهى الآمال » طبع اسلاميّه ، ج 1 ، ص 92
( 3 ) « سفينة البحار » طبع سنگى ، ج 2 ، ص 276