چون آن دستمال را باز كردند خون از سر حرّ جارى شد بطورى كه از آن خون قبر پُر شد .
و چون دستمال را بستند خون باز ايستاد و چون دوباره باز كردند خون جارى شد .
و هر چه كردند كه بتوانند آن خون را به غير از همان دستمال بند بياورند و از جريانش جلوگيرى كنند ميسّر نشد .
و از اينجا دانستند كه اين قضيّه موهبت الهى است كه نصيب حرّ شده است و به سبب حسن حال حرّ و سعادتمندى اوست كه چنين كرامتى براى او مانده است .
شاه إسمعيل دستور داد قبّهاى بر مزار او بنا كردند و خادمى را بر آن گماشت تا آن بقعه را خدمت كند . « 1 » »
اين مسائل همگى دلالت بر ارتباط عالم برزخ با اين عالم دارد .
رواياتى كه دلالت دارد بر اطّلاع عالم ارواح از امور اين عالم ، بسيار عجيب است .
رؤياى آقا ميرزا نجم الدّين راجع به غذاى ملكوتى
در سنهء 1364 هجريّهء قمريّه يعنى 32 سال پيش مرحوم شيخ الفقهاء و المحدّثين ، مجلسى زمان خود ، آية الله آقا ميرزا محمّد طهرانى أعلى اللهُ تعالَى مقامَه الشّريف ، كه دائى پدر ما بودند و از علماء برجستهء اسلام و مقيم سامرّاء و صاحب تأليفات نفيسه از جمله « مستدركُ البحار » كه بعد از علّامهء مجلسى كتابى مانند آن تا به حال نوشته نشده است ، با تمام اقرباء خود براى زيارت حضرت ثامنُ الأئمّة
هامش
( 1 ) « تنقيح المقال » طبع سنگى ، جلد اوّل ، ص 260 و 261