تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
علىّ است ؛ امّا نگفتى اين شيخ علىّ ، علىّ ابن أبى طالب است . ) به خدا قسم همين كه صدا زدم : شيخ علىّ بفريادم رس ، همينجا حاضر شد . گفتم : داستان چيست ؟ گفت : چون من از دنيا رفتم مرا آوردند در قبر گذاردند و نكير و منكر به سراغ من آمدند و از من سؤال كردند : مَنْ رَبُّكَ وَ مَنْ نَبيُّكَ وَ مَنْ إمامُكَ ؟ من دچار وحشت و اضطرابى سخت شدم و هر چه مىخواستم پاسخ دهم به زبانم چيزى نمىآمد ، با آنكه من اهل اسلامم ، هر چه خواستم خداى خود را بگويم و پيغمبر خود را بگويم به زبانم جارى نمىشد . نكير و منكر آمدند كه اطراف مرا بگيرند و مرا در حيطهء غلبه و سيطرهء خود درآورده و عذاب كنند ، من بيچاره شدم ، بيچاره به تمام معنى ، و ديدم هيچ راه گريز و فرارى نيست ؛ گرفتار شده‌ام . ناگهان به ذهنم آمد كه تو گفتى : ما يك شيخى داريم كه اگر كسى گرفتار باشد و او را صدا زند اگر او در مشرق عالم باشد يا در مغرب آن ، فوراً حاضر مىشود و رفع گرفتارى از او مىكند . من صدا زدم : اى شيخ علىّ به فريادم رس ! فوراً علىّ بن أبى طالب أمير المؤمنين عليه السّلام حاضر شدند اينجا ، و به آن دو نكير و منكر گفتند : دست از اين مرد برداريد ، معاند نيست ، او از دشمنان ما نيست ، اينطور تربيت شده ، عقائدش كامل
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 112 | السيد محمد حسين الطهراني