عهده خارج كردى و كليد فكّ و آزادى را گرفتى ؟ و آيا تو از عهدهء امانت بيرون آمدى و آنچه به گروگان در برابر اين امانى سپرده بودى باز گرفتى ؟
مؤمن در پاسخ ميگويد : بلى .
ملك الموت مىگويد : به چه وسيله خود را از عهده خارج كردى و رِهان را فك نموده و گروى خود را پس گرفتى ؟
مؤمن ميگويد : به محبّت محمّد و آل محمّد و به ولايت علىّ بن أبى طالب و ذرّيهء او .
ملك الموت ميگويد : خداوند در مقابل اين محبّت و ولايت دو چيز به تو عنايت فرمود : اوّل آنكه از هر چه مىترسيدى و در بيم و هراس بودى ، خدا تو را در امان قرار داد ؛ و دوّم آنكه به هر چه ميل و آرزو و اميد داشتى ، خدا به تو عنايت فرمود ؛ حال چشمان خود را باز كن و ببين در مقابل تو چيست .
مؤمن ديدگان باطن و ملكوتى خود را مىگشايد . و به يك يك از حاضرين ؛ رسول خدا و ائمّهء طاهرين و فرشتگان مقرَّب الهى نگاه مىكند و با دقّت به يكى پس از ديگرى نظر مىاندازد . و براى او درى به سوى بهشت باز مىشود و نظر به سوى آن مىكند .
ملك الموت به او ميگويد : اينجا جائى است كه خدا براى تو معيّن فرموده ، و اين افراد حاضرين از رسول خدا و ائمّه طاهرين و فرشتگان مقرَّبين رفقا و همنشينان تو هستند .
آيا دوست دارى كه به آنها بپيوندى و با آنها باشى ، يا دوست
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 39
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٩