ستارهاى بدرخشيد و ماه مجلس شد * دل رميدهء ما را انيس و مونس شد
طرب سراى محبّت كنون شود معمور * كه طاق ابروى يار مَنَش مهندس شد
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسئلهآموز صد مدرّس شد
به صدر مَصْطَبهام مىنشاند اكنون دوست * گداى شهر نگه كن كه مير مجلس شد « 1 »
و عبارت : رَيْحَانَتَيْنِ يا رِيحَيْنِ ( مُسْخِيَه و مُنْسِيَه ) دلالت دارد بر آنكه از جانب حضرت ربّ وَدود ، دو نسيم از جذباتِ جمال و جلال بر او مىوزد و او را يكسره وارد در جزائر خالداتِ رحمت و انس مىكند . مسخيه همان جذبهء جمال است كه با طلوع آن ديگر چيزى براى مؤمن نقش ندارد ؛ تمام اموال و سرمايهء هستى او كه به او تكيه زده با پيدايش آن جذبه همه از دست ميرود ، و منسيه همان جذبه جلال است كه با ظهور آن ديگر قدر و قيمتى براى دنيا و آثار آن از دلبستگى و علاقه به شئون زندگى نمىماند .
هامش
- مِنْ كُتُبِ الْعِباداتِ عَنِ النَّبىِّ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ أنَّهُ قالَ : إنَّ اللهَ تَعالَى نَصَبَ فى السَّماءِ السّابِعَةِ مَلَكاً يُقالُ لَهُ الدّاعى ، فَإذا دَخَلَ شَهْرُ رَجَب يُنادى ذَلِكَ الْمَلَكُ كُلَّ لَيْلَةٍ مِنْهُ إلَى الصَّباحِ : طوبَى لِلذّاكِرينَ طوبَى لِطّآئِعينَ . وَ يَقولُ اللهُ تَعالَى : أنا جَليسُ مَنْ جالَسَنى وَ مُطيعُ مَنْ أطاعَنى وَ غافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَنى - الحديث .
( 1 ) « ديوان حافظ » طبع پژمان ، ص 162