گريستن و مىگفت : وَا امَّاهُ ! سپس فرمود : اى علىّ اين پيراهن مرا بگير و او را در آن كفن كن ، و اين رداى مرا بگير و او را در آن كفن كن ، و زماني كه از كفن فارغ شديد مرا خبر دهيد !
چون كفن نموده و جنازه را بيرون آوردند رسول خدا چنان نمازى بر او گذارد كه مانند آن بر هيچكس ، نه قبل از آن و نه بعد از آن ، نگذاردند و پس از آن در قبر رفته و بر زمين قبر به پشت خوابيدند .
و چون فاطمه را در قبر گذاردند ، رسول خدا فرمود : يا فَاطِمَةُ ! فاطمه گفت : لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللهِ .
رسول خدا فرمود : آنچه را كه پروردگارت به تو وعده داد ، آيا ديدى كه حقّ است ؟
فاطمه گفت : آرى ، اى رسول خدا ! خدايت تو را جزا دهد . و گفتگو و مناجات رسول الله در درون قبر به طول انجاميد .
چون رسول خدا خارج شد ، عرضه داشتند : شما با فاطمه امروز كارى كرديد كه با هيچكس نكرديد ؛ اوّلًا در لباسهاى خودتان او را كفن نموديد . ثانياً در قبر او داخل شديد . ثالثاً اين گفتگو و مناجات طويلى را كه نموديد و اين نماز مفصّلى كه بر او گذارديد ، هيچ ما بخاطر نداريم كه با شخص ديگرى نموده باشيد !
رسول الله فرمود : امّا كفن نمودن او را در لباس خود ، به جهت آن بود كه چون من روزى گفتم : مردم در روز قيامت در عالم حشر براى مقامِ عرض از قبرهاى خود عريان محشور ميشوند ، فاطمه صيحهاى زد و گفت : وَا سَوْأَتاهُ ! « اى واى از رسوائى كشف قبائح ! »
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 270
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٧٠