دريافت كردهايم ، ما معادلهء درجهء سوّم را حلّ كردهايم ، ما به تمام توانها و دانشهائى كه داريم متّكى هستيم .
اينان چنان به علوم خود مغرور بودند و حال خوش و سرور در مقابل اين دانشها داشتند كه ماوراى آن را تصوّر نمىكردند ؛ و آن غرور و استكبار به آنان اجازه نمىداد كه بفهمند علوم عالىترى موجود است و آن علم پيامبران است .
اين مسكينان ادراك نمىكردند كه علوم آنها در برابر علوم حضورى و شهودى پيامبران قطرهاى است در برابر دريا ، تمام اين دانشها را بايد در مقابل دانش پيامبران صفر دانست در مقابل عدد بى نهايت .
اساس دستورات دين بر تعبّد است
بايد تسليم حقّ شد ، بايد تسليم علوم پيامبر شد ، بايد در مقام عبوديّت قدم نهاد .
اين دانشها علوم ظاهرى و طبيعى و مادّى است كه بشر از راه چشم و گوش و از راه استعدادهاى ذهنى و فكرى خود بدست آورده و به آن اتّكاء دارد ، علومى كه انبياء مىآورند از عالم غيب است ، از عالم سرّ است ؛ و آن علوم مجرّده حكومت دارد بر علوم طبيعيّه ، و أفعالى كه پيمبران انجام مىدهند قابل مقايسه با افعال دگران نيست .
بشر بايد در مقابل پيغمبران خاضع و خاشع باشد ، نه اينكه بگويد : اين آيه قرآن مجيد فلسفهاش چيست ؟ اگر من بدانم قبول ميكنم ، اگر ندانم قبول ندارم ؛ اين حرف غلط است .
اگر شما فلسفهء آن را بدانى و قبول كنى ، آيه را قبول نكردهاى ،