پيغمبران دعا ميكردند كه خدايا ما از دست اين طاغيان و گردنكشان خسته شده و به ستوه آمديم ؛ خودت هر چه مىخواهى دربارهء آنان اراده فرما .
در آن هنگام خداوند عذاب جارى ميفرمود ؛ به باد ، به طوفان ، به مرض ، به مرگ ، به زلزلههاى شديد ، به خَسف و فرو رفتن زمين و شكافتن زمين ، و به غرق شدن و مَسخ شدن و سائر انواع عذابهائى كه در قرآن كريم ذكر شده است .
فقط از ميان امّتها ، از امّت پيغمبر ما عذاب برداشته شده است ، و به بركت وجود مقدّس آن حضرت از عذابهاى آسمانى و زمينى آنها را مصون داشته است ؛ در قرآن كريم وارد است :
وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ
. « 1 »
« اى پيغمبر ! تا هنگامى كه تو در ميان اين مردم هستى خداوند آنها را البتّه دستخوش عذاب نمىكند ، و همچنين تا وقتىكه آنان استغفار را شعار خود قرار دهند ، خداوند عذاب كنندهء آنها نخواهد بود . »
بارى ، دائماً انبياء با امّتهاى خود در كشمكش بودند ، پيغمبران به عالم غيب و حقّ دعوت مىكردند . و امّتها متّكى به مال و سرمايه و قدرت و دانشهاى غرور و باطل خود بوده ، و با تكيه زدن به آنها از تسليم و انقياد در برابر حقّ امتناع مىورزيدند .
هامش
( 1 ) آيه 33 ، از سورهء 8 : الانفال