تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
پروردگار تبارك و تعالى از بندهء خود راضى باشد ، به فرشتهء مرگ ميگويد : اى ملك الموت از نزد من بسوى فلان كس برو ، و روح او را براى من بياور ؛ ديگر اعمال شايسته‌اى كه بجا آورده كافى است ، من او را امتحان نموده‌ام و در منزلگاه خوبى كه مورد محبّت من بوده است او را يافته‌ام . ملك الموت از بارگاه عزّ جلال الهى نازل مىشود ، با پانصد فرشته كه با آنها شاخه‌هاى گل و دسته‌هاى ريشه دار گُل زعفران است . هر يك از آن فرشتگان او را بشارت ميدهند به بشارتى غير از آنچه فرشتهء ديگر بشارت بدان داده است . در آن هنگام ، فرشتگان همه شاخه‌هاى گل و شاخه‌هاى زعفران را در دست ميگيرند و براى خروج روح او از طرفين به دو صفّ طولانى صفّ مىبندند . چون إبليس كه رئيس شياطين است چشمش به اين منظره مىافتد ، دو دست خود را به روى سرش گذارده و فرياد مىكشد . پيروان او كه او را در چنين حالى مىبينند ميگويند : اى بزرگ ما چه حادثه‌اى روى داده است كه چنين برافروخته شدى ؟ او ميگويد : مگر شما نمىبينيد كه اين بندهء خدا چه اندازه مورد كرامت و احترام واقع شده است ؟ كجا بوديد شما از اغواى او ؟ آنها ميگويند : ما كوشش خود را دربارهء او نموديم ، چون از ما اطاعت نكرد مؤثّر واقع نشد . »
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 196 | السيد محمد حسين الطهراني