تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
البتّه پانصد فرشته در اين روايت ، به اندازهء سعه و قابليّت شخص مؤمن است ، و اگر أحياناً درجات او در نزد خداوند تبارك و تعالى بسيار عالى باشد چه بسا هزار فرشته يا ده هزار و يا هفتاد هزار فرشته بفرستد .

داستان بُرَير بن خضير و عبد الرّحمن عبد ربّه أنصارى در صبح عاشورا

بُرَير بن خُضَير هَمْدانى از اصحاب بزرگوار سيّد الشّهداء ، و از قبيلهء هَمْدان و قارى قرآن بود و در مسجد كوفه مىنشست و در مكتب علمى خود درس قرآن و احكام مىآموخت . برير با عبد الرّحمن عبد ربّه أنصارى ، صبح عاشورا در خيمهء نظافت ايستاده بودند تا سيّد الشّهداء عليه السّلام بيرون آيد و آنها براى نظافت و استعمال نوره يكى پس از ديگرى وارد شوند ، برير بن خضير در اين موقعيّت شروع كرد با عبد الرّحمن به شوخى و مزاح پرداختن . عبد الرّحمن به او گفت : دست از مزاح بردار ، سوگند به خدا كه اين ساعت ، موقع مزاح و باطل نيست . برير در پاسخ گفت : سوگند به خدا كه تمام عشيره و قوم من ميدانند كه من اهل مزاح و سخنِ درهم و باطل نبوده‌ام ، نه در سنّ جوانى و نه در سنّ كهولت ؛ و ليكن قسم به خدا كه الآن آن‌قدر خوشحال و مسرورم به آنچه ما به آن برخورد خواهيم كرد . سوگند به خدا كه بين ما و ملاقات حوريان بهشتى هيچ فاصله‌اى نيست ، مگر يك حمله كه از طرف اين قوم بشود و ما جان خود را در نصرت فرزند رسول خدا فدا كنيم ، و چه بسيار دوست دارم كه اين