تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
در « بحار الانوار » از « مناقب » ابن شهرآشوب از أغانى نقل مىكند كه « عَبّاد بن صُهَيب » گويد : من در خدمت حضرت امام صادق عليه السّلام نشسته بودم كه خبر مرگ سيّد حميرى را آوردند ، حضرت براى او دعا كردند و طلب رحمت از خدا نمودند ؛ مردى حضور داشت و گفت : يا بن رسول الله ! سيّد حميرى شرب خمر ميكرد و قائل به رجعت بود « 1 » حضرت فرمودند : پدرم براى من روايت كرد از جدّم كه : دوستان آل محمّد نمىميرند مگر آنكه از گناه توبه مىكنند ، و سيّد حميرى توبه كرده است ؛ سجّاده را از زير پاى خود برداشته و نامه‌اى را از آنجا برداشتند و فرمودند : اين كاغذيست كه سيّد به من نوشته و در آن توبهء خود را ذكر كرده و از من طلب مغفرت و دعا نموده است . « 2 » چون سيّد فوت كرد تمام شيعيانى كه در بغداد بودند و اصل آنها از كوفه بود ، جمع شدند و او را تشييع كردند ، و هفتاد كفن براى او بعنوان هديه بردند . و گويند سيّد قبل از مرگش قصيده‌اى گفت و بوسيلهء غلام خود نزد آنها فرستاد و از آنها درخواست كرد كه آنها متصدّى تشييع و كفن و دفن او شوند و اعداء آل محمّد و حاكمان جائر و قاضيان و اهل ديوان آنها در جنازهء او شركت نكنند ؛ و اوّل آن قصيده اين است :
هامش
( 1 ) يعنى قائل به رَجعت محمّد بن حنفيّه بود ؛ و گرنه اعتقاد به رجعت ائمّهء معصومين از اصول مسلّمهء تشيّع است . ( 2 ) « بحار الانوار » طبع كمپانى ، جلد يازدهم ، ص 201