آن ، دو صفت در او جوان مىگردد : يكى حرص و ديگرى آرزوى دراز . »
هارون بسيار شادمان و خوشحال شد كه روايتى را فقط با يك واسطه از زبان رسول خدا شنيده است ؛ دستور داد يك كيسهء زر بعنوان عطا و جائزه به پير عجوز دادند و او را بيرون بردند .
همين كه خواستند او را از صحن دربار به بيرون ببرند ، پيرمرد نالهء ضعيف خود را بلند كرد كه مرا به نزد هارون برگردانيد كه با او سخنى دارم . گفتند : نمىشود . گفت : چارهاى نيست ، بايد سؤالى از هارون بنمايم و سپس خارج شوم !
زنبيل حامل پيرمرد را دوباره به نزد هارون آوردند . هارون گفت : چه خبر است ؟ پيرمرد عرض كرد : سؤالى دارم . هارون گفت : بگو . پيرمرد گفت : حضرت سلطان ! بفرمائيد اين عطائى كه امروز به من عنايت كرديد فقط عطاى امسال است يا هر ساله عنايت خواهيد فرمود ؟
هارون الرّشيد صداى خندهاش بلند شد و از روى تعجّب گفت : صَدَقَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ ؛ يَشِيبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشِبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ : الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ !
« راست فرمود رسول خدا كه هر چه فرزند آدم رو به پيرى و فرسودگى رود دو صفت حرص و آرزوى دراز در او جوان مىگردد ! »
اين پيرمرد رمق ندارد و من گمان نمىبردم كه تا درِ دربار زنده بماند ، حال مىگويد : آيا اين عطا اختصاص به اين سال دارد يا هر ساله خواهد بود . حرص ازدياد اموال و آرزوى طويل او را بدين
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 29
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٩