و سيماى پر جذبه و پر شكوه او قالب تهى مىكنند و ناگهان خود را در بهشت مىبينند .
فرض كنيد شما در يك ماشين سوار هستيد ، اين ماشين شما را از خيابانها عبور ميدهد و در هر خيابان مشاهدهء يك چيز ناملايمى مىنمائيد ، تا آنكه ناگهان درى باز مىشود و اين ماشين داخل مىشود ، مىبينيد عجب باغى است ، عجب مناظر دلفريب دارد ، عجب مردم مهربان و انيس دارد ، عجب غذاهاى گوارا و آبهاى خنك و زلال دارد ، عجب صداها و نواهاى جان پرور و نغمههاى دلنشين دارد !
و شما در ورود اين باغ ابداً احساس ناملايمتى ننمودهايد ، بلكه چه بسا هنگام ورود ، انتقال خود را إدراك ننمودهايد و با كمال نرمى و ملايمت خود را در ميان باغ يافتهايد .
اينست كيفيّت قبض روح مردمان مؤمن .
و امّا كيفيّت قبض روح اولياى خدا بدست خدا از دريچهء نفوس عالين كه مُخلَصين هستند ، از شرح و بسط خارج است .
دانستيد كه در آن روايت « كافى » حضرت زين العابدين فرمود : چون من ياد ميكنم كه خود خدا جان علما را بدست خود ميگيرد ، نفس من سخاوتمندانه بدنبال مرگ و قتلى كه بسوى ما خاندان مىآيد شتاب مىكند .
به تيغم گر كشد دستش نگيرم * و گر تيرم زند منّت پذيرم
كمانْ ابروى ما را گو مزن تير * كه پيش دست و بازويت بميرم