به دوش دو نفر از غلامان خود تكيه نموده و با بدن فربه به سوى نخلستان ميرود .
با خود گفت : آيا اين معناى زهد است ؟ ! الآن ميروم و او را نصيحت مىكنم .
پيش آمد و گفت : در اين هواى گرم ، حركت با اين كيفيّت براى وصول به دنيا سزاوار نيست ! اگر در اين حال مرگت فرا رسد در پيشگاه پروردگار چه خواهى گفت ؟
حضرت توقّف نموده رو كردند به آن مرد و گفتند : اگر مرگم در اين حال برسد ، در بهترين حالى كه در راه انجام وظيفه و كسب مال حلال براى خود و عيال و حفظ آبرو و زندگىِ كفاف مىگذرد رسيده است ، و الحمد لِلّه در پيشگاه خداوند مأجور و مثاب خواهم بود . و من از مرگ بيم دارم در صورتى كه به من در حال معصيتى از معاصى خدا وارد شود .
گفت : عجبا ! من خواستم در اين امر تو را اندرز دهم تو مرا نصيحت كردى و اندرز دادى . « 1 »
در كتب روايات ، بابى در صدقات و اوقاف أمير المؤمنين
هامش
( 1 ) اين روايت را مفيد در كتاب « إرشاد » در باب حضرت محمّد بن علىّ الباقر عليه السّلام آورده ، و از حسن بن محمّد از جدّش از يعقوب بن يزيد از محمّد بن أبى عمير از عبد الرّحمَن بن حجّاج از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است . و نيز در كتاب « إعلام الوَرى بأعلام الهدى » در ص 263 ، شيخ طبرسى ( ره ) در فصل مناقب و خصائص آن حضرت از محمّد بن أبى عمير با همين سند روايت نموده است .