ابن رزّيك أبو الطّلايع گفته است :
علىّ الّذى قد كان ناظر قلبه * يريه عيانا ماوراء العواقب 1
علىّ الّذى قد كان أفرس من علا * على صهوات الصّافنات الشّوارب 2
هامش
اثر اختلاف فصول و صور نوعيّهء آنها باشد ، بلكه فلزات با هم متماثل هستند و اختلافشان در اثر اختلاف عوارض آنهاست كه با تدبير و عمل ممكن است زوال پذيرد . و بر فرض تسليم و قبول گفتار شما ، مىگوئيم : اگر مراد از مجهوليت صور نوعيه و فصول ذاتيه ، مجهول بودن آنها ازهرجهت است ، اين كلام ممنوع است . چگونه اين طور نباشد در حالى كه مىدانيم آنها مبادى اين خواص و اعراض هستند . و اگر مراد از مجهوليت صور نوعيه ، مجهول بودن آنها به تمام حقيقت و تفاصيل آنهاست ، ما قبول نداريم كه ايجاد آنها متوقف بر علم به آن حقايق و تفاصيل باشد و اينكه كفايت نكند علم به جميع مواد آن بر وجهى كه ظن پيدا شود به فيضان صور نوعيه در وقت جمع مواد ، به جهت اسبابى كه علم تفصيلى آن براى ما معلوم نيست ، مثل پيدايش و ايجاد مار از شعر ( مو ) و ايجاد عقرب از بادروج ( بادرنجوبه ) و امثال ذلك . و در ساختن ترياق و آن آثار و خواصى كه از آن مشاهده مىشود همين قدر كفايت مىكند ما را كه حكم به امكان اين مسأله بنمائيم . آرى كلام در وقوع است كه آيا علم به جميع مواد و تحصيل استعداد ، وقوع دارد يا نه ؟ و لهذا كيميا را اسم بدون مسمّى قرار دادهاند .
در اينجا مجلسى مىگويد : من مىگويم : از بعضى از اخبار معلوم مىشود كه تحقق آن در خارج معلوم است ، و ليكن علم غير معصوم به آن معلوم نيست . و آن كسانى كه ما ديدهايم و شنيدهايم كه ادعاى داشتن اين علم را مىكنند همگى اهل خدعه و تدليس و مكر و تلبيس بودهاند و از آنها پيروى نمىنموده است مگر شخص گول خورده ، و صرف كردن عمر در آن بدون مختصر اثرى و فائدهاى خواهد بود . تمام شد گفتار مجلسى ( ره ) .
و اين حقير را عقيده اين است كه هم علم اكسير و هم علم كيميا امكان دارد . مقصود اهل صنعت از علم اكسير آن است كه به واسطهء حجر فلسفى و حجر مكرّم ( سنگ فلسفى و سنگ عاليقدر ) مىتوان مس را به نقره و طلا تبديل نمود . و بنا به گفتهء خوارزمى در « مفاتيح العلوم » در مقالهء دوم از باب نهم ، از تركيب بعضى از اجزاى حيوانى و از بعضى از فلزات معدنى كه با ادويه و عقاقير خاصى تركيب و تقطير و تصعيد و تعقيد و تشميع و تكليس و الغام و اعمال ديگرى مىكنند تا سخت و متحجّر گردد ، اين سنگ را مىسازند و نام آن اكسير است . آنگاه اين سنگ را اگر به اندازهء معيّن مانند توتيا نرم كنند و با روغن مو مخلوط نمايند و به مس مذاب بزنند طلا و