14 و إن رضيت عنّى فعمرى كلّه * زمان الصّبا طيبا و عصر الشّبيبة « 1 »
1 - چون در روز عيدى پرده از رخ برگيرد ، آنقدر زيباست كه براى تماشاى جمالش ديدگان تمام قبيلهها با هم تزاحم كنند .
2 - و بنابر اين أرواح مردم آن قبائل براى ادراك معناى جمال او به سوى او رو آورده و مشتاقانه به دو بگروند ، و ديدگان مردم آن قبائل از تماشاى زيبائيهاى او در باغ و لالهزار و در تنعّم به سر مىبرند .
3 - و در نزد من ، عيد من آن روزى است كه چهرهء زيباى او را با چشم تازه و روشن ببينم .
4 - و تمام شبهاى من شب قدر است ، اگر او به من نزديك شود ، همچنان كه تمام روزهاى ديدار و ملاقات ، روز عيد و جمعهء من است .
5 - و حركت من به سوى او حجّى است كه براى او كردهام ، و هر وقوفى بر در خانهاش ، معادل هر وقوفى در مناسك حجّ است .
6 - و اگر در شهرى از شهرهاى خدا وارد شود ، درحالىكه او در چشم من وارد شده است ، من آن شهر را غير از مكّه نمىبينم .
7 - و هر مكانى كه او را در برگيرد حرم است ، همچنين هر خانهاى كه او در آنجا سكونت گزيده است ، خانهء هجرت است .
8 - و هر جائى كه او در آنجا ساكن شود ، آنجا بيت مقدس است ، و به جهت روشنى و تازگى چشم من در آنجا همهء باطن و احشاى من تر و تازه مىگردد .
9 - و مسجد الأقصاى من محلّ كشيده شدن برد و رداى اوست بر روى زمين ، و عطر و گلاب من خاك آن زمينى است كه او از روى آن عبور كرده است .
10 - اگر در أوائل روز ، او جواب سلام و تحيّت مرا بدهد ، تمام روز من همچون عصر با فرح و سرور خواهد بود .
11 - و اگر در شبى بر من عبور كند و از بوى نسيم او به مشام من برسد آن شب من همهاش همچون سحر وقت زنده و بيدارى و نباهت است .
هامش
( 1 ) - « ديوان ابن فارض » ثانية كبرى ، ابيات 353 ، به بعد ، ص 80 و ص 81 .