پس از رحلت رَسُولخدا در مسجد پيغمبر بود ، بار ديگر پس از مرگ عمر بن الخطاب در مجلس شورا با اصحاب شورا راجع به مقامات و فضائل خود بالأخصّ مقام وصايت و وزارت و خلافت خود احتجاج فرمود ، و بار ديگر در زمان عثمان در مسجد رَسُولخدا قبل از ظهر در وقتى كه بسيارى از مهاجرين و انصار مجتمع بوده و هر يك در فضيلت شخصى سخن مىگفت و آن حضرت ساكت بود ، گفتند : اى علىّبنأبىطالب شما هيچ سخنى نگفتيد ؟ آن حضرت شروع به مُنا شَدَه نمود و مفصّلًا از آيات خدا و وقايع زمان رَسُولخدا استناداً به خطب و فرمايشات رَسُولخدا فضائل و مناقب خود را بيان فرمود ، و اثبات كرد كه خلافت اختصاص به آن حضرت داشته و خلفاى پيشين ، اين مقام را غصب نمودهاند .
درباره مناشده آن حضرت در زمان عثمان چندين روايت وارد است كه هر يك از آنها با ديگرى در متن اختلاف دارد .
مهمترين آنها را علّامهء بحرانى در « غاية المرام » در باب پنجاه و چهارم از ص 549 الى ص 553 از سليم بن قيس كوفى ، از سلمان فارسى روايت مىكند و تمام اين روايت را بدون كم و كاست در اصل كتاب طبع نجف به دو فقره تجزيه نموده قسمت اول را از ص 69 الى ص 73 و قسمت دوم را از ص 79 الى ص 92 روايت نموده است . و نيز در كتاب « علىٌّ و الوصيّة » تحت عنوان حديث سى و سوم از ص 72 روايت و تا ص 130 درباره آن شرح و تفصيل داده است .
و نيز در « غاية المرام » در باب چهاردهم تحت عنوان حديث دوازدهم در ص 67 و ص 68 روايت نموده است ، و ايضاً در همين كتاب در ص 642 مختصراً ذكر كرده است .
اين حديث كه به نام حديث مُناشَده مشهور شده است بسيارى از علماى شيعه و عامّه با اسناد خود آن را با سند متصّل نقل و در كتب خود ثبت نمودهاند ، از جمله حموينى شافعى در « فرائد السّمطين » و ديگر خوارزمى حنفى در « مناقب » خود ص 217 و ديگر شيخ سليمان قندوزى حنفى در « ينابيع المودة » ص 114 و ديگر ابن حجر هيتمى در « الصواعق المحرقة » ص 77 آورده است . و علّامهء بحرانى علاوه بر مواردى كه در « غاية المرام » اشاره شد در كتاب ديگر خود كه به نام « مناقب » معروف است و با تعليقاتى از علامه شريف عسگرى به نام « علىٌّ و السُّنّة » طبع شده است
امام شناسى (فارسى) — صفحة 262
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٦٢