تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
بنابر اين ، اصل وصايت يك سنّت خدائى بوده كه بايد در تمام پيمبران جارى و سارى باشد و من نيز از آن سنّت تخلّف نخواهم نمود . و ثانياً - وصىّ پيغمبر بايد از همه امّت ، اسلام و ايمانش سابقه‌دارتر و علمش فزونتر و حلمش فراوانتر و قلبش قويتر و سخاوتش بيشتر باشد و چون تمام اين صفات در تو اى على از همهء امّت من به حدّ اعلا بيشتر و فراوانتر است لذا خداى تعالى تو را امام و پيشواى امّت من قرار داده است كه بر اساس اين معيار و ميزان صحيح ، بهشت و آتش كه درجات پيروان و متمرّدان است شناخته مىشود و بر حسب اختلاف درجاتى كه دارند در نقاط مختلفهء از بهشت يا دوزخ جاى خواهند گرفت . و نيز بر اساس محبّت تو پاكان و نيكان شناخته مىشوند و مؤمنان از گروه كافران و منافقان جدا مىگردند . و نيز در همين كتاب ص 248 ضمن مودت چهارم از « مودّة القربى » ى سيّد على شافعى همدانى نقل مىكند كه اميرالمؤمنين عليه السّلام از رسُول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده‌اند كه : انَّ اللّهَ تَعالى جَعَلَ لِكِلِّ نَبِىٍّ وَصِيّاً ، جَعَلَ شَيْثاً وَصِىَّ آدَمَ وَ يُوشَعَ وَصِىَّ مُوسى وَ شَمْعُونَ وَصِىَّ عيسى وَ عَليّاً وَصِيِّى ، وَ وَصِيِّى خَيْرُ الْاوْصياءِ فِى الْبَداءِ ، وَ انَا الدّاعى وَ هُوَ الْمُضِىءُ . « رسُول خدا فرمود : خداوند تبارك و تعالى براى هر پيمبرى وصيّى قرار داد ، شيث را وصىّ آدم و يوشع را وصىّ موسى و شمعون را وصىّ عيسى و على را وصىّ من قرار داد ، و وصىّ من بهترين وصىّ از اوصياى پيغمبران است در عالم مشيّت و اراده حقّ تعالى ، و من دعوت كننده و دلالت كنندهء به سوى خدا هستم و علىّبن‌أبىطالب نور دهنده و روشن كننده اين راه است . » و نيز در همين كتاب ص 79 با اسناد خود از موفق بن احمد خوارزمى با اسناد خود از ام سلمه روايت كرده است . قالَتْ : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : انَّ اللّهَ اخْتارَ مِنْ كُلِّ نَبِىٍّ وَصِيّاً ، وَ عَلِىٌّ وَصِيِّى فى عِتْرَتى وَ أهْلِ بَيْتى وَ امَّتى بَعْدى . « امّ سلمه گويد : رسُول خدا فرمود كه : خداوند تبارك و تعالى براى هر پيغمبرى وصيى قرار داده و على را وصىّ من قرار داد در ميان عترت من و اهل بيت من و امّت من بعد از رحلت من . » قندوزى بعد از نقل اين حديث گويد كه : نظير اين حَديث را خوارزمى نيز
امام شناسى (فارسى) — صفحة 230 | السيد محمد حسين الطهراني