همانست كه بوده است و اين فرض ، زياده براى آن چيزى را نخواهد افزود .
و اين مطلب را ملاحظه كن با اين گفتارت كه مىگوئى : ما جاءَني مِنَ الْقَوْمِ أحَدٌ . « احدى از قوم نزد من نيامد . » زيرا در اين طرز سخن ، همانطور كه تو آمدن يك نفر را نفى كردهاى ، آمدن دو نفر يا بيشتر را همچنين نفى نمودهاى ! بخلاف آنكه اگر بگوئى : ما جاءَني واحِدٌ مِنْهُمْ . « واحدى از قوم نزد من نيامد . » در اين صورت نفى آمدن يك نفر از ايشان را به تنهائى نمودهاى - يك واحد عددى - و منافات ندارد كه دو تن يا بيشتر از آنان آمده باشند .
و به همين لحاظ است كه لفظ أحد بطور كلّى در جملهء ايجابيّه استعمال نمىشود مگر در خداى تعالى . و از لطائف بيان در اين باب ، كلام علىّ عليه أفضل السّلام مىباشد در برخى از خطبههايش كه راجع به توحيد خداوند متعال ايراد نموده است :
كل مسمى بالوحدة غيره قليل .
« تمام موجوداتى كه با وحدت نامبرده مىشوند ، غير از او كم هستند . »
و ما مقدارى از سخنان او را راجع به توحيد ، در ذيل الْبَحْثُ عَنْ تَوحيدِ الْقُرْآنِ در جزء ششم از تفسير آوردهايم .
قَولُه تَعالَى :
اللَّهُ الصَّمَدُ
؛ اصل معنى صمد ، قصد كردن است يا قصد كردن توأم با اعتماد نمودن . گفته مىشود : صَمَدَهُ يَصْمدُهُ صَمْداً ( از باب نَصَرَ ) يعنى قَصَدَهُ أوْ قَصَدَهُ مُعْتَمِداً عَلَيْهِ . « او را قصد نمود يا قصد او را نمود درحالىكه اعتماد بر وى نموده بود . »
مفسّرين لفظ صمد را - كه صفت است - بر معانى عديده تفسير كردهاند كه مرجع اكثر آنها عبارت است از « سيّد و سالارى كه در حوائج بسوى او متوجّه مىگردند » .
و از آنجا كه در اين آيه بطور اطلاق وارد شده و مقيّد به قيدى نگرديده