تفكيريّهء ما اين خواهش و درخواست زيد امكانپذير است ، يا اين طلب از خدا طلبى است گزافى و خودسرى و ياوهسرائى و پريشانگوئى ؟ !
اين پاسخ اوّل بود در اين مورد .
أمثال عبارت « من چرا شيخ طوسى نشدم ؟ » خود مُبطل خود است
و امّا پاسخ دوّم اينست كه ما به زيد مىگوئيم : تو مىگوئى : من چرا او نشدم ؟ من چرا سلطان نشدم ؟ من چرا شيخ طوسى نشدم ؟ من چرا أمير المؤمنين عليه الصّلاة و السّلام نشدم ؟
ما در اينجا فقط يك درنگ و توقّف ( ترمز ) روى اوّلين سخنت مىزنيم ؛ و ما را تا روز قيامت همين بس است . ما مىگوئيم : تو مگر نگفتى : « مَن » ؟ ! من يعنى چه ؟ !
يعنى زيد كه پدرش حسن آقا ، و مادرش فاطمه است ، و در شهر مشهد مقدّس متولّد شده است ، در قرب حرم مطهّر ، در ساعت طلوع صبح ، از روز چهارشنبه از ماه ذوالحجّة از سنهء يكهزار و سيصد و نود هجريّهء قمريّه ، در وقتى كه بهار بود مثلًا و هوا معتدل ، و قابلهات فلان مخدّرهء مكرّمه ، و آن كه نامت را زيد نهاد پدر بزرگت بود ، و در عقيقهات ارحام و آشنايان شركت كردند و و و هزاران خصوصيّات ديگر .
از اصل وجودت كه بگذريم از ناحيهء عوارض و مشخّصات زمان و مكان ، و فعل و انفعال و كيف و كمّيّت و علّت و معلول و غيرها كه همگى در وجود تو و در تشخّصات تو مدخليّت داشتهاند و مجموع آنها تو را ساختهاند و تو را زيد كردهاند !
حالا مىگوئى : من چرا شيخ طوسى نشدم ؟ چرا علّامهء حلّى نشدم ؟ چرا سيّد بحر العلوم نشدم ؟ ! شيخ طوسى نامش محمّد و پدرش حسن و تولّدش خراسان و زمانش يكهزار سال قبل بوده و سيل واردات او و افعال و خواصّش و و و . . . با تو هزاران بلكه ميليونها امر مختلف و جهات فارقه و