بلايى برسد كه به قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح رسيد ، و زمان قوم لوط نسبت به زمان شما چندان دور نيست » ، « 57 » داستان قرآنى براى سرگرمى و وقت گذرانى نيامده است ، بلكه براى آن نازل شده است كه سنتهاى زندگى را كه در پيرامون ما جريان دارد بر ما مكشوف سازد ، پس گاه اشارهء سبزى مىدهد كه مايهء ترغيب و تشويق او شود ، و گاهى ديگر اشارهء سرخى در ميان دستهاى او قرار مىدهد كه مايهء ترس و بيم او شود ، و او / 259 مىبايستى كه در ميان آن و اين راه خود را به سوى حق و سعادت پيدا كند ، اما اگر بر حوادث تاريخ و عبرتهاى آنها سرسرى بگذرد ، يا براى شخص خود با تفكرى بهانهتراشانه و توجيهگرانه ، همچون برترى نژادى يا فدا شدن فلان كس به خاطر رستگارى من و نظاير اينها ، رسيدن به كيفر را مستبعد بداند ، يا بر غرور نفس و پندارها و هواهاى آن اعتماد كند ، به زودى خود را مواجه با سرنوشت گذشتگان رو به رو خواهد يافت كه در دنيا و آخرت گرفتار آن شده بودند ، و هرگز آرزوها پندارهاى خود را دربارهء حقيقت واقع تغيير نخواهد داد ،
ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ
« اين است پندار كسانى كه كفر ورزيدند ، پس واى بر آنان كه كافر شدند از آتش » . « 58 » چگونه است كه ديگران ، با ديدن گذشتگان كه پس از تكذيب گرفتار چه بلاهايى شدند ، باز هم رسالت را تكذيب مىكنند ؟ ! آنان از آن روى رسيدن عذاب را به خودشان دور و مستبعد مىدانند كه به يكى از اين دو امر تكيه و اعتماد دارند :
اولا : فرهنگ توجيهى و مبتنى بر عذر تراشى ، و آشكارترين آنها در زمينهء تكذيب به رسالتها اعتماد به برترى نژادى و نظريهء فدا است ، و لذا چنين است كه انسان در آن هنگام كه حقى را تكذيب و آن را طرد مىكند ، از لحاظ درونى و در برابر ضمير خويش ، و از لحاظ خارجى و در برابر ديگران ، به دنبال عذر و بهانهاى مىگردد كه با آن ايستار تكذيبى خود را بر حق و پسنديده جلوه دهد ، و از آن مشروع
هامش
( 57 ) - هود / 89 .
( 58 ) - ص / 27 .