« . . . يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِى الْأَرْضِ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَ مَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَآءِ وَ مَا يَعْرُجُ فِيهَا . . . ؛ « 1 »
از آن چه در زمين فرو مىرود ، يا از آن بيرون مىآيد و از آنچه از آسمان نازل مىگردد و يا به سوى آن بالا مىرود ، آگاه است » .
در پايان بايد توجه نمود كه هر گاه منظور از عرش آن نقطه از وجود مجرد باشد كه رشتهء تدبير جهان خلقت به آنجا منتهى مىگردد و آيينهء تمامنماى جزئيات عالم آفرينش است در اين موقع استعمال لفظ « عرش » در آيه به مناسبت معناى اول ( بلندى ) است ؛ زيرا يك چنين مقام و نقطهاى از وجود از نظر رتبه در درجهء عالى و مرتبهء بالاتر از عوالم ديگر قرار گرفته است .
و اگر مقصود از آن ، مجموع عوالم مجرد و مادى و يا خصوص آسمانها و زمين باشد ، به مناسبت معناى سوم ( ملك و مملكت ) استعمال شده است ؛ زيرا جهان آفرينش بهطور مطلق و همچنين همهء كهكشانها و سحابىها ملك خدا و كشور وى بوده و حكمران بىمعارض كشور وجود و يا آسمانها و زمينها و مدبر واقعى همهء آنها ، خداست كه همواره با قدرت بىپايان خود بر آن استيلاى مطلق دارد .
در هر حال اين كه برخى كوته نظران ، آيه را گواه بر تجسم و يا جسم بودن خدا گرفتهاند ، علاوه بر اينكه مخالف دلايل قطعى عقلى و آيات ديگر قرآن است ، از نظر بررسى مفردات و ظاهر آن نيز صحيح نيست . « 2 »
3 . قرآن و تسخير خورشيد و ماه
الف ) تسخير خورشيد
2 . « . . وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ . . . ؛
آفتاب و ماه را مسخر ( شما ) ساخت » .
هامش
( 1 ) . حديد ( 57 ) آيهء 4 .
( 2 ) . براى آگاهى بيشتر از نظر قرآن دربارهء عرش و صفاتى كه قرآن براى « عرش » ياد نموده است ر . ك : جعفر سبحانى ، قرآن و معارف عقلى .