انسانى است ، هرگز مربوط به تقدير الهى و قضاى خداوندى نيست ؛ بلكه ريشهء آن را بايد در دل اجتماع فلاكت بار خودجستجو نمود و تغيير اين تقدير و دگرگون ساختن اين قضا به دست خود ماست و از اين طريق ، سومين مشكل بشر ، حل شده و مىتواند در برابر حوادث تلخ روزگار ، سنگين و بردبار و ثابت و باوقار باشد .
4 . مذهب در سايهء اعتقاد به معاد ، رشتهء زندگى را به دوران پس از مرگ مىكشاند و مرگ را ، دروازهء ابديت قلمداد مىكند و فرشتهاى را كه مأمور گرفتن جانهاست پاسدار آن دروازه مىداند و از اين طريق ، به زندگى مادى بشر رونق و طراوت خاصى مىبخشد و زندگى را در كام پيران و سالخوردگان و گروههاى بازنشسته و محرومان ، شيرين مىنمايد و بر اثر نويدهاى جهان ديگر ، غبار غم فنا و نيستى را از چهرهء آنان پاك مىسازد .
ديدگاههاى دانشمندان
آنچه گفته شد حقيقتى است كه بسيارى از دانشمندان و روانكاوان به آن تصريح كردهاند . ويليام جيمز ، كه لقب پدر روانشناسى به خود گرفته ، مىگويد :
كسى كه به حقايق بزرگ و معنوى متكى است از تغييرات و تطورات مختصر و فراز و نشيبهاى دايمى و جارى زندگى دستخوش نگرانى و تشويش نخواهد شد از اين روست كه شخص با ايمان مذهبى از هر اضطراب و تشويش مصون مىماند « 1 » .
ديل كارنگى مىگويد : در آمريكا بهطور متوسط هر 35 دقيقه يك نفر انتحار مىكند و هر دو دقيقه يك نفر ديوانه مىشود . اگر مردم دنبال آن آرامش ، كه در مذهب و دعاهاى مذهبى پنهان است مىرفتند بيشتر اين خودكشىها و ديوانگىها منتفى مىشد .
هامش
( 1 ) . چگونه تشويش و نگرانى را از خود دور سازيم ، ص 231 .